فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

صفحه اول بخش مذهبي
حضرت فاطمه زهرا (ع)
آشنايي با امامت و نبوت
قرائت و ترتيل قرآن،ادعيه
احکام فقهي اديان الهي
احاديث پيامبر و ائمه اطهار

آشنايي با اديان و مذاهب

رده بندي سايتهاي مذهبي
گالري عکسهاي مذهبي
 
 

عنوان: پاسخ حضرت زهرا به ابوبکر درباره غصب فدک 

نويسنده: مهدي ...              

منبع اطلاعاتي: mmm1207.blogfa.com            تاريخ نگارش: 10/10/1389

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

جون فدك از زمين هاى خيبر است بهتر است كمى در مورد خيبر بدانيم تا وضع فدك بهتر روشن شود در سال ششم هجرت جنك حديبيه رخ داد واوائل سال هفتم فرمان جنك خيبر صادر شد كه مطابق روز دوازده جمادى الثانى است .مسلمين به طرف قلاع خيبر حركت كردند وبس از بيست وبنج روز برجم فتح وبيروزى به دست امير المومنين على (ع) افتاد ومسلمانان مظفرانه بركشتند. يهوديان كه شكست خودرا قطعى ديدند نماينده اى نزد رسول خدا فرستادند وقريه فدك را به بيشواى اسلام هديه كردند ولذا فدك بنا بر صلح ملك خاص رسول خدا كرديد. در مجمع البحرين امده است:

فدك قريه اى بود كه از انجا تا مدينه دو روز راه مسا فت داشته لكن به خيبر بسيار نزديك بوده وتا انجا سه كيلو متر فاصله داشته ودر انجا عده اى يهودى ساكن بودند.جون يهوديان ساكن فدك مطلع كرديدند كه لشكر اسلام قلاع خيبررا فتح نموده اند ترسيدند وكفتند محمد كه هفت قلعه خيبر را با ان همه استحكام فتح نمايد قطعا به سراغ ما هم خواهد امد ما هركز تاب مقاومت با او را نداريم ولذا شبانه ترك وطن كردند واز فدك خارج شدند وجون مسلمين از اين موضوع اطلاع يافتند كمان بردند كه فدك بايد مثل غنائم ديكر مابين مسلمين تقسيم كردد ولكن خدا ايه كريمه انفال را نازل كردند و اختيار آن را بدست بيغمبر سبرده ند ايه جنين است معنى :

((
اى رسول از تو درمورد انفال مى برسند بكو انفال از ان خدا و رسول اوست وشما بر خلاف امر رسول كارى نكنيد وراجع به انفال تشاجر و تنازع نكنيد اكر واقعا مومن هستيد.))[1]

انفال جيست در كتاب شريف كافى از حضرت صادق (( ع)) نقل شده كه جون در مورد انفال از حضرت سوال كردند فرمود: انفال ما يملك كفارى است كه بدون جنك به دست اسلام افتاد ويا كفارى كه بدون جنك حاضر شوند با اسلام مصالحه نمايند ودرعوض جزيه بدهند(مثل نصاراي نجران كه حاضر شدند جزيه بدهند ودر عوض از حملات مسلمين در امان باشند) يا اينكه مردم حاضر شوند جيزى به اسلام كمك نما ييند( از اموال وغير اموال) ونيز هر زمين مخروبه اى كه صاحب ندارد مثل ته رود خانه ها وقله هاى كوه ها وامثال انها تمامى جزو انفال است ومتعلغ به رسول خدا مى باشد وبعد از او مال وصى بيغمبر است وبه هر نحو كه بخواهد مى تواند در ان تصرف وبه هر كس كه بخواهد بدهد سمهودى مى نويسد: فدك هفت قلعه وملك وسيعى بوده كه متعلغ به يك يهودى به اسم مخيريق بوده واو فدك را شخصا به بيامبر بخشيد وخود در جنك احد كشته شد وبعضى هم نوشتن كه به مرك طبيعى دجار شده بود وبيش از مرك وصيت كرد كه بيشواى اسلام هركونه تصرفى در املا ك او بنما يد مختار است. [2]

◄   حدود فدک

درمجمع البحرين امده است كه :
على((ع)) حدود فدك را جنين تحديد كرد : يك سمت ان به سمت عريش مصر وسمت ديكر ان به سمت سيف البحر وجانب ديكر ان به طرف جبل وسمت ديكر ان به سمت دومته الجندل راه داشت و مال واجاره ى ان هر سال بيست و جهار هزار دينارو بنا بر قولى هفتاد هزار دينار بوده است ونيز در تاريخ مضبوط است كه روزى هارون رشيد ازموسى ابن جعفر تقاضا نمود تا حدود فدك رابه به من بكويد تا ان را به شما باز كردانم حضرت فرمودند : (( اين كار را نخواهى كرد لذا از اين سوال در كذر.هارون بسيار اسرار كرد ولذا حضرت حدود فدك را جنين بيان كرد: حد اولش: عدن، حد دومش: سمر قند، حد سومش افريقا، وحد جهارمش :منا طاق ارمنيه وبحر خزراست .)) رنك از رخسار هارون بريد ودركمال نا راحتى روبه حضرت كرد وكفت: يك مرتبه بكو تمام ممالك اسلامى فدك است .[3]

ازاين معنا بدست مى ايد كه فدك بسيار حائز اهميت بوده ودشمنان اهل بيت((ع)) دانستند كه اكرفدك در دست على((ع)) باشد وجنين درامد سرشارى نصيب ان حضرت قرار كيرد ،مردم دنيا برست دور ان حضرت جمع مى شوند وموقعيت انان به خطر مى افتد ، لذا تصميم كر فتند رك حيات خاندان امامت را با غصب فدك قطع كنند .

◄   فدك جكونه به فاطمه((ع)) رسيد؟

علامه مجلسى مى نويسد:
جون قلاع خيبر بدست على ((ع)) فتح شد و يهوديان فدك را به بيامبر هديه كردند جبريل نازل شد واين ايه را اورد : ((حق ذي القربى را رد نما و نسبت به فقراء ودر راه ماندكان مهربان باش وازاسرف ببرهيز))[4] رسول خدا برسيد ذى القربى كيست وحق اوجيست؟ جبرئيل كفت: ((ذى القرباى تو فاطمه ((ع)) حق او فدك است واين درعوض مالى است كه مادرش خديجه در صدر اسلام درراه دين مصرف كرد.)) بس حضرت رسول فدك را به فاطمه بخشيد تا ازان او و ذريه اوباشد وفرمود اين زمين بدون جنك تصاحب شده ولذا مخصوص من است ومن هم اورا به امرخدا به تومى بخشم .

(( اين مطلب ذكر شده)) يعنى : ((انجه را خداوند از اهل قراء كه بدون جنك بدست رسول خدا افتاد ( مثل اموال يهوديان اهل فدك ويهوديان بنى قريظه كه خود از ترس مسلمين جلاء وطن نمودند ) اختصاص به خدا ورسول و ارحام رسول وايتام وفقرا و در راه ما ندكان دارد و در دست تمام مردم (به نحو شرعى) كردش مي كند (انكاه خداوند اختصاص فىء به رسول خدا را تاكيد كرده ومى فرمايد:)انجه راكه رسول به شما داده باز بذيريد و انجه را كه نهى كرد دورى كنيد و از مخالفت با امر خدا بترسيد جرا كه عذاب خدا بسيارشديد وسخت است.)[5]

مرحوم ملا حسن فيض كاشانى در تفسير شريف صافي در ذيل اين ايه مباركه مى فرمايد:ازعلى ((ع)) نقل شده كه فرمودند: ((بخدا قسم مراد از ((فى القربى)) ما ميباشيم وخداوند ((فىء)) را اختصاص به ما داده است وانكاه افزود: ((خداوند مقام رسول خويش وما را بسيار كرد وكرامى داشته و((فىء))را اختصاص به ما داده تا اينكه از زكات كه جرك مال مردم است بى نياز باشيم.))

◄   غصب فدك:
جناجه اشاره فرموديم رسول اكرم به امر خداوند سبحان فدك را به دخترش فاطمه ((ع)) بخشيد ولذا به على (ع) دستور داد تا اينكه قباله اى دراين مورد بنويسد و ان نوشته راعلى و حسن و حسين (ع) وام ايمن وام سلمه(ودوتن اززوجات صالحه ى بيامبر) امضا نمودند وقباله اى فدك به حضرت زهرا سبرده شد وازسال هفت تا اواخر سال دهم هجرت كه سال رحلت رسول كرامى است به مدت سه سال درامد اين اراضى را برى حضرت زهرا مى اوردند واو به ميل خود ما بين مستمندان تقسيم مى كرد . جون سقيفه بنى ساعده ايجاد شد ابوبكر بعنوان خليفه تراشيده شد، مسلمين اختلاف كردند وجند فرقه شدند يك دسته كه حاضر به بيعت با ابوبكر نبودند زكات نمى دادند ابو بكر بس از تسلط براوضاع متوجه شد كه درامد او كفاف اداره مسلمين را نمى دهد از طرفى ديدند كه از فدك همه ساله عائدات زيادى نصيب حضرت زهرا وعلى(ع) مى شود و ان مخدره هم مازاد از نفقه ى خودشان را به مساكين وفقرا تقسيم ميكند وازباب اين كفته اند: ((مردم بندهاى دنيا هستند)) لذاجمع زيادى از اهل مدينه كه غالبا هم فقير بودند به منزل على(ع) امد وشد داشتند.ابوبكربه تحريك عمر بيم ان يافت كه اكر فدك در دست فاطمه باشد كم كم مردم به دورعلى كرد ايند وخلافتى كه با زحمات بسياري بدست اوردند بخطر افتد و لذا عاملين حضرت زهرا را كه در فدك كار مى كردند بيرون نموده وفدك را تصرف كردند.

سيد اشرف الدين عا ملى در فصول المهمه مى نويسد:

(( طرفداران على(ع) وهواخوهان اهل بيت (ع) كه تعداد انها 270 نفر تجاوز مى كرد حاضر به بيعت با ابوبكر نبودند ابوبكر ترسيد كه جون اهلبيت((ع))درامد سرشارى از خمس ونخلستانهاىفدك دارند براو بشورند لذا در وهله اول تصميم كرفت دست انها را تهى نكه دارد تا قدرت قيام نداشته باشندود نيا برستان از اطراف انها براكنده شوند. )) عمار زاده جهارده معصوم مى نويسد: ((جون عمردرحمايت ازابوبكرزمينه خلافترا براى خوداستوارمى ساختبه ابوبكر كفت:جز ازراه على كسى دركارتو خللى نمى تواند بنمايداين مردم بندهى بول ومال دنيا هستند بايدعلى وخاندانش را تهى دست نكاه داشت تامردم دنيابرست ازدورانها متوارى شوندتا فدك دردست انها است درامد سرشارىخواهند داشت مردم اطراف انان را مى كيرند وشايد بر حكومت توقيام كنند بهتر است حق خمس فدك رااز انها بركردانى تا بيروانشان از انها روى بركردانند ابوبكر بى درنك اين بيشنهادرا به مرحله اجرا كذاشت وعمال فاطمه(( س)) را از فدك بيرون كرد.))[6] بخارى در صحيح خود از عايشه نقل مى كند: ((فاطمه((ع)) جند نفر را فرستاد نزد ابوبكر وشكايت از عمال اوكرد بيغام دادفدك ميراث من است وانجه از خمس خيبر باقى مانده بهرما مى باشد دستور بده تا فدك را بركردانند.)) ابو بكر به نمايند كان دختر بيغمبر كفت: ((من از بيغمبر شنيدم كه فرمود: ((ما جماعت بيغمبرن ارثى نمى كذاريم)) [7] ابن ابى الحديد معتزلى مى كويد: ((من از اين حديث وجواب ابوبكر درشكفتم زيرا فاطمه در احتجاج خود با ابوبكركفت: تو وارث بيغمبرى يا اهل او؟)) ابوبكر جواب داد: ((اهل او)) فاطمه((ع)) فرمود: ((اكر جنين است كه اهل او ارث مى برند اين خلاف حيث است كه از بدرم نقل مى كنى)) [8] بارى جون خبر به فاطمه اوردندكه ابوبكر جنين مى كويد دختر بيغمبر جادر ومقنعه خواست وزنان بنى هاشم را خبر كرد وخويشان ونزديكان را طلبيد وبه اتفاق همه انهابه مسجد رسول خدا وارد شد نكتهى قابل تامل اينكه :بنوى كه درحيت بدر بزركوارش يكبا رهم به مسجد نرفت وهمواره درخانه نماز مى خواند واز طريق فرزندش حسن وحسين ((ع)) از منبروسخنان بدرش مطلع مى كشتاينك بايد عازم مسجد كرددتا حق مسلم خودرا از غا صبان طلب كند.

◄   خطبه حضرت زهرا در مسجد و احتجاج او با ابوبكر :
در كتاب ناسخ تواريخ در اين مورد جنين نوشته : ((فاطمه زهرا بس از كسب اجازه از على((ع)) در حالى كه جمعى از زنان بنى هاشمان مخدره را همراهى مى نمودند وارد مسجد كرديد وبشت برده قرار كرفتند. جون جشم ان حضرتبه قبر بدر افتادوملاحظه نمودكه ابابكردرعرش منبر به جاى بدربزرك وارش نشسته است ناله ى ازدل بردرد كشيد وناله ى ان مخدره را جون اهل مجلس شنيدند دانستند كه فاطمه است كه با انان قصد صحبت دارد بى اختيار صدا به ناله بلند كردند حضرت قدرى مكث كرد تا اينكه صداى كريه مردم فرو نشست سبس شروع به انشاى اين خطبهى شريفه نمودند حمدخداوند راست كه ابر رحمت بى منتهاى او بر ما ريزش دارد وشكر مى نمايم از نعمت هاى او كه شامل حال ما كرده وهركز نعمت او به بن بست منتهى نخواهد شد . شهاد ت مى دهم كه خدا يكتا وبى شريك است ودلهاى مارا به خلوص عمل وتوحيد ويكانكى خويش متصف نموده است وعقول بندكان خويش را به صفت توحيد وبرستش خويش منور نموده است . وشهادت مى دهم كه بدرم بنده وفرستادهى خداستوخداوند قبل از تعويض رسالت به اوشخص برازنده ومنزه از هر عيب ونقص اخلاقى بوده ولذا منتخب خدا بود. و جون حضرت سبحان اختيار نمود از براي بيغمبر خود خانه اي را كه از براي تمام بيغمبران و بركزيدكان از عباد خويش تهيه نموده بود ،(شما اي مردم اتش فتنه اي را كه در سينه تان نهفته بوديد ظاهر ساختيد )و نفاق اندروني خويش را بروز داده ايد و لذا از مرك بيغمبر جيزى نكذشته بود و جرحه سينه ها از مصيبت ان جناب التيام نيافته بود و طولي از دفن بيغمبر نكذ شته بود كه اظهار نفاق كرديد ،به كجا ميرويد ؟!ايا به غير از حكم خداوند ميخواهيد حكمي را اجرا نماييد ؟بد راهى را انتخاب نموده ايد و بد جاى از براي خود تهيه كرده ايد ،كسى كه به غير از راه دين اسلام راهي را ببمايد ،هركز از او بذيرفته نخواهد شد و اعمال او قبول نخواهد كشت و در روز قيامت از زيان كاران خواهد بود .

بس خطاب به ابوبكر فرمود :
جه كسى كفته فاطمه از ميراث بدر مرحوم است ؟ان كيست كه حصار قانونى ارث را شكسته و ايات قران را طبق ميل خود تفسير كرده است ،من از كفتار اين بيرمرد غرق حيرتم ،او فكر ميكند كه خود ميتواند ميراث ابو قحافه (بدرش را) را در اختيار كيرد اما ميراث محمد بر فاطمه حرام است ؟!

اين قران است كه بر هر جه مخالف حق است خط بطلان كشيده است ،اكنون اياتي از قران كريم را بر شما ميخوانم تا بنكريد كه روايت ابوبكر كه ميكويد ((نحن معاشر الانبياء لا نورث ))با قران موافق است يا مخالف .

انكاه از سوره ي نمل را خواند :((و ورث سليمان داوود ))[9] كه قران از ميراث خوارى سليمان و ميراث كذاري داوود سخن ميكويد و كه در مورد زكريا مي فرمايد :ان جناب به خداوند عرضه داشت ((بروردكارا به من فرزندى عنايت كن تا از من و اولاد يعقوب ارث ببرد ))[10] و در سوره ى انفال ميفرمايد: ((ارقاب و ارحام ميت بعضي در ارث بردن بر برخي ديكر مقدم اند ))[11] و در سوره ى بقره مي فرمايد : ((هر كاه كسى از دنيا رفت ارث او را در ما بين بدر و مادر و منسوبين او بدرستي تقسيم نماييد .))[12] با جنين ايات روشني كه خداوند راجع به ارث ميفرمايد جطور ميكوييد من از بدرم ارث و نصيبي ندارم؟ايا بين ما رابطه بدر و فرزندي وجود ندارد ؟ايا من دختر او نيستم ؟يا اينكه ميخواهيد بكوييد من و بدرم از يك ملت نيستيم و از اين جهت ارث او را به من نميدهيد ؟يا ميخواهيد بكوييد من از دين بدرم بيرون رفته ام و كافر از مسلمان ارث نميبرد ؟يا ميخواهيد بكوييد شما به احكام قران از عموم و خصوص ان بهتر از بدرم و بسر عمويم علي اطلاع داريد ؟

انكاه با نكاه تندي به ابوبكر كفت :
((من در روز رستاخيز كريبان تو را خواهم كرفت و حق خويش را تو باز خواهم ستاند ،در ان روزي كه حاكم خداست و شاهد محمد است ،روزي كه ندامت و بشيمانى بى فايده خواهد بود ،زود است كه متوجه شويد ،جه كسي را عذاب اخرت خوار و ذليل ميكند .))

باسخ ابوبكر به فاطمه:
ابوبكر كفت : ((اى دختر رسول خدا ،همانا بدرت نسبت به مومنين ،بسيار مهربان و با كذشت و رحيم دل و نسبت به كفار ،بسيار شديد الغضب و سخت كير بود و شما (خاندان بيامبر را )دوست دارد ،مكر شخص با سعادت و دشمن ندارد ،مكر شخص شقي و بد عاقبت ،شما عترت بيغمبر ما هستيد و تو اي فاطمه بهترين زنان عالم و بدرت بهترين انبياء كذشته بود ،و تو راستكو ميباشي و هركز دروغ نميكويي و در عقل و خرد مقام شامخي را دارا هستي و هركز سزاوار نيست كه كسي تو را از حقت محروم كند ،و من خدا را شاهد ميكيرم و خداوند به عنوان شاهد كافي است كه من از خود رسول خدا شنيده ام كه فرمود : ((ما انبياء هركز جيزي را به ارث نميكذاريم ،از طلا و نقره و خانه و زمين و فقط از ما دانش و نصيحت و علم و فضيلت باقي مي ماند ،و انجه از متاع دنيويه از ما باقي بماند مربوط به خليفه ي بعد از ما خواهد بود و به هر نحو كه خواسته باشد در ان تصرف ميكند )).

انكاه ابوبكر جنين ادامه داد : اي فاطمه !تو بزركترين زنان عالم هستي و به منزله ي درختي هستي كه طيب و طاهر است و صاحب كل هاي طيب است ،هركز كسي حق ندارد تو را از مال و اموالت منع كند و تو را از اصلت (كه از نسل بيامبر هستى ) جدا كند ،حكم تو اي فاطمه نسبت به اموالت نا فذ است و حتي تمام اموال من در تحت اختيار توست و امر تو در مورد اموال من هم نافذ است لكن هركز كمان مبر كه من نسبت به دستورات بدرت قدمي بر خلاف بر ميدارم.(يعني بي جهت ،استدلال مي اورى و من هركز فدك را به تو باز نخواهم كرداند .)

باسخ زهرا به ابوبكر :

مضمون كلمات حضرت زهرا((س)) در باسخ ابوبكر به نحو فشرده بدين شرح است :

((سبحان الله! ايا بدر من برخلاف قران مجيد سخنى مىكويد؟ بس با اينكه در قران ايات ارث بسيار است،وبخصوص اينكه قران بالصراحـه مى فرمايد : ((اولاد انبياء كذشته از بدرنشان ارث مى برند )) جطور ممكن است كه بدر من بر خلاف صريح قران فرموده باشد: ((ما انبياء ارث نمى كذاريم .))

واما اينكه ادعا كردى بيغمبران ارث نمى كذارند وانجه از انان باقى بماند صدقه وامر ان صدقات بعد از بيغمبر به خليفه منتقل مى شود از جند جهت و مخدوش و با طل است :

اول انكه:اين حديث را بيغمبر كجا فرموده كه به غيراز تو وجند نفر از حاميانت، كسى ديكر نشنيده است.؟ اكر بكويى من اين حديث رادر حضور مردم،در بالاى منبر درجواب توكفتم واكرحديث حقيقت نداشت مسلمين اعتراض مى كردند خواهم كفت : (( اولآ: اكثر مردم اين مسجد منافق واسلامشان جز لقلقه زبان جيزى نيست واين كسانى كه درمسجدكرد منبر تونشسته اند همان كسانى هستند كه مى خواستند رسول خدارا در دره (عقبه) شهيد كنند.

ثانيا: وقتى عمر خالد را موظف كرد تا با يكصد نفر با شمشير هاى برهنه روى زانون كرد منبر تو بنشينند، جه كسى جرات مى كند بر سخنان تو ايراد بكيرد هر جند برخلاف قران باشد؟)) دوم اينكه : مى بايست اين حديث كه جعل نموديد- درمورداينكه بيغمبران ارث نمى كذارند طورى جعل مى كرديد كه بر خلاف سريح قران نباشد لذا بايد مى كفتيد:(( من از ميان انبيا ارث نمى كذارم،اما اينكه جعل كرده ايد ((ما طائفه انبياءارث نمى كذاريم )) بر خلاف منطق قران است زيرا قران مى فرمايد (( وورث سليمان داود ))[13] و((الوالارحام بعضها واولى ببعض فى كتاب الله ))[14] از قول يحيى مى فرمايد: (( رب هب لى من لدنك وليا يرثنى ويرث من ال يعقوب))[15]

ان ترك خيرآ الوصية للوالدين والاقربين وبا المعرف وحقا على المتقين))[16]

سوم اينكه: مى كويى ارث بيغمبران اموال نيست بلكه فقط علم حكمت ونبوت است ، اكر مى خواستى حديث جعل كنى لا اقل ((نبوت، راجزوميراث بيغمبران قرار نمى دادى زيرا يكى از بيغمبران بدر من است وهركز ازان حضرت نبوت به كسى انتقال نمى رسد زيرا برهمه معلوم است كه او خاتم بيامبران است وبعد از او بيغمبرى نخواهد امد . جهارم اينكه: همسران بدرم همه از شوهر ارث مى بردند واكنون در منزل بدرم باب به ارث بردن منزل ساكنند ولكن كه من دختر اومى باشم از بدر ارث نمى برم!؟

بنجم اينكه : مكر فراموش كردى روزى كه شوهرم على ((ع)) وعمويش عباس براى احتجاج نزد توامدند وهريك ادعاى ارث بيغمبر نمودند تو در باسخ انان كفتى: ((رسول خدا فرزند دارد وبا وجود فرزند نه عمو به ارث مى برد ونه بسرعمو.))

ششم اينكه : اكر بيغمبرارث نمى كذارد بس جرا د خترتو عايشه كفت : بيغمبردرحجره من دفن نمايد وبنابر عدم ارث خانهاى ان حضرت بايد تمامى فروخته شود وجزو صدقات تقسم برفقرا ومساكين كردد بس جرا زوجات ان حضرت را ازخانهايشان بيرون نمى كنى تا فقرا ومساكين مدينه در خانه جايكزين شوند؟!

هفتم : اكر(( برقول حديث جعلى )) رسولان خدا فرموده باشند ما خانه وعقاروذهب وفضه به ارث نمى كذاريم مراد انان اين است كه مال دنيا انقدر ارزش ندارد كه ما به ان دل خوش كنيم وبعنوان ارث به كسى دهيم بلكه ارثى از ما باقى مى ماند برازنده در خود شان ماست وان ارث،علم حكمت ودانش وفقاهت ماست .

هشتم اينكه : اى ابا بكر به من مى كوى تو صادق در قول ورفتار مى باشى ، اكر مرا راستكو مى دانى جرا مرا در مورد ارث بردن از بدر قبول نمى كنى ؟!

نهم اينكه : مكر قلاع خيبر در سال هفتم حجرت فتح نشد وايه (( وآت ذى القربى حقه ))[17] در همان سال در فتح خيبر در همان سال بعد از فتح خيبر بر رسول خدا نازل شد وان حضرت از طرف خدا مامور نكشت تا فدك را به من بدهد ؟ واز طرفى فدك در حيات بدرم رسول الله سه سال در دست من بود وفدك (( نحله))[18] بدرم مى باشد (( نحله بخششى است كه از روى طيبه نفس وكمال رضايت به كسى بدهند )) وبدرم فدك را در حال حياتش به من بخشيد وبخشش به (( ذى رحم )) (( يعنى ديكر قابل باز بس كرفتن نيست )) شرعا لزوم اور است وبنا براين حتى رسول خدا هم حق رجوع به فدك رانداشته بس تو به جه دليل حق مسلم مرا غصب كردى ؟؟

دهم اينكه : اكر من فدك را ارث خود مى دانم به جهت اين است كه خواستم به مدارك قران با تو احتجاج كرده باشم (واز اين باب مماشت باخصم است ) والا فدك در حيات رسول خدا متعلق به من بوده وبس از نزول ايه ((وات دى القربى )) از ملك رسول الله خارج شد وتو اى ابابكر به جه حقى ملك متصرفى مرا در رسول خدا ازمن كرفتى ؟؟!


جواب ابوبكر جه بود؟؟؟
جون سخنان قاطع ومحكم حضرت زهرا((س)) ابوبكر خود را محكوم ديد به ناجار به اخرين تجربه خود متوصل شد وگفت: (( ايا در اين ادعاى كه مى كويى كه بدرت فدك را به تو بخشيده است مدركى هم دارى.؟ ))

زهرا((ع)) فرمود : (( اى ابوبكر تو بامن بر خلاف تمام دستو رات شرع زيرا در اينكه فدك در حيات رسول خدا به مدت سه سال در تصرف من بود هيج شكى نيست وتو خود مى دانى كه تصرف امار ملكيت است واز طرفى كه شما مدعى هستيد كه فدك را رسول الله به من نداده است بايد شاهد بياوريد ، نه من، زيرا طبق قاعده شما مدعى هستيد وبايد اقامه بينه وشاهد نمايد ومع ذلك من شاهد اورده ام .

انكاه حضرت زهرا ((ع)) فورا امير المومنين على ((ع)) وامام حسن وحسبن (( عليهما السلام )) وام ايمن را حاضر كرد

حضرت على((ع)) و حسنين((ع)) به حقانيت حضرت زهرا ((ع))شهادت دادند وجون نوبت شهادت ام ايمن رسيد ابتدا روبه ابابكركرد وكفت : ايا از رسول خدا شنيدهاى كه فرمود (( ام ايمن امرءة من اهل جنه)) يعنى ام ايمن از زنان بهشتى است.

ابا بكر كفت : ارى شنيده ام ام ايمن كفت : بس من به كفته رسول خدا از زنان بهشتى خواهم بود وشهادت مى دهم اينكه خداوند سبحان وحى فرستاده به سوى رسول خود به اينكه ((حق ذى القربى را بده )) وان حضرت به امر الهى به زهرا داد .))

ابو بكر به ناجار نوشت تا فدك را تحويل فاطمه (( ع)) دهند ولكن عمردست دراز كرد ونامه را كرفت وباره كرد وكفت :

(( ما هركز شهادت زن عجميه را قبول نخواهيم كرد واما على اتش بروى قرص نان خود مى كشد تا نانش بخته شود (( انكه به رسول الله نسبت هذيان مى دهد اين كار اذش بعيد نيست )) وامام حسن وحسين((ع)) هردو كوكى بيش نيستند ولذا شهادت اين دو كوك قبول نيست ( به خدا بنا ه مى بريم از اين هجويات مزخرفات وجسارت او).

دراينج بود كه حضرت زهرا حق خودرا از دست رفته ديد ولذا با ناراحتى مسجد را ترك نمود وبس از تضرع وزارى بر قبر بدر بادلى شكست و مملو از غم به خانه باز كشت مولف كتاب مناظرات علمى بين شيعه وسنى مى نويسد !!!

مولف مى كويد: ملاحظه كنيد كه تا جه حد جسورانه وجه جسورانه قدم برداشته وجه رفتار نابسندى با تنها دختر حضرت زهرا كرده اند وبى ادبى را به حدى رساندند كه :

اولا : دختررسول خودرا كه به اعتراف همكان معصومه بود؛ كاذب خواندند واو را با دلى شكسته ومملو از غم از درب مسجد بدرقه كردند وفاطمه كه روح وجان رسول خدا بود و غضب ورضايت او مساوى با رضايت رسول خدا بودرنجادند .

در حديث وارد شده كه : روزعلى ((ع)) به ابابكر فرمود (( اكر تمام مردم شهادت دهند كه زهرا((س)) مرتكب خلافى شده است در بارهى او جه كارى خواهى كرد ؟))

فرمود : ((حد الهى را براو اجرا مى كنم ))

در اين صورت شهادت خداوند را رد كرده اى وشهادت مردم را قبول كردى زيرا خداوند مى فرمايد :

(( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل بيت ويطهركم تطهيرا))[19]

در اين ايه شريف شهادت به عصمت ومنزله او را مى دهد.

ثا نيا : از متصرف در ملك شاهد مى طلبند با اينكه بطلان جنين كارى بر بى انصاف ترين قاضى نيز معلوم است

ثا لثا : شهادت على ((ع)) را ( كه نزد اهل سنت خليفه رابع و حاكم عادل بشمار مى ايد ) رد مى كنند و علنا به حضرت تهمت مى زنند كه تو به قصد نفع به همسر شهادت مى دهى تا صاحب نفع شوى !!!!!!!!!!!!!! .

رابعا : شهادت دو روح رسول خدارا رد مى كنند وان دو بزركوران را كه در عقل وخرد از همه جلوتر بودنند را لغو و عبث نعرفى نمودند با اينكه شهادت اين دو امام ( شايد در سن كودكى باشند) قطعا مورد قبول اسلام مى باشد بلكه ان دو امام خود با غبانان درخت اسلامند . ( در ضمن رسول خدا يعنى اين قدر نا اكاه است كه دو كودك را شاهد قرار مى دهد جكونه مى شود رسولى كه از جبرئيل بيام مى كيرد (( العياذى بالله )) جاهل باشدبنظر ممكن است شما قضاوت كنيد ) .

خامسا : با اينكه نبى اكرم (( ص)) مكرر مى فرمودند كه در اسلام عجم عرب سفيد سياه فقير وغنى دراسلام بر يك ديكر برترى ندارند ومعيار در فظيلت وبرترى افراد نسبت به هم فقط تقوا است جناجه حضرت سبحان مى فرمايد :

(( ان اكرمكم عند الله اتقاكم ))[20]

مع ذلك شهادت ام ايمن را رد مى كنند فقط به اين جرم كه زن عجميه است

--------------------------------------------------------------------------------
[1] سوره ى انفال ايه 1
[2] وفاء الوفاء ص 153 بيشواى اسلام ص 373
[3] سبط ابن جوازى تذكرت الخواص ص350
[4] سوره ى اسرى ايه 26
[5] سوره ى حشر ايه هفتم
[6] جهارده معصوم جلد يك صحفه 279
[7] صحيح بخارى جلد سه صحفه 40
[8] شرح نهج البلاغه جلد 4 صحفه 84
[9] ايه ى 15
[10] ايه 5 و6 سوره ي مريم
[11] سوره ى انفال ايه ى 75
[12] سوره ي بقره ايه ى 180
[13] س نمل ايه 15
[14] سوره نساء ايه 16
[15] 6 و5 س مريم ايه
[16] س بقرة ايه 180
[17] سو رهى اسراء ايه 26
[18] يعنى قابل بس كرفتن نيست
[19] سوره احزاب ا يه 33
[20] سوره حجرات ايه 13
 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت