فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

صفحه اول بخش مذهبي
حضرت فاطمه زهرا (ع)
آشنايي با امامت و نبوت
قرائت و ترتيل قرآن،ادعيه
احکام فقهي اديان الهي
احاديث پيامبر و ائمه اطهار

آشنايي با اديان و مذاهب

رده بندي سايتهاي مذهبي
گالري عکسهاي مذهبي
 
 

عنوان: نماز جمعه در قرآن و روايات

نويسنده: ترجمه الميزان ج 19 ، علامه طباطبايي

منبع اطلاعاتي: www.hawzah.net            تاريخ نگارش: 15/04/1384

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

◄   ترجمه ايات 11-9 سوره جمعه
هان اي کساني که ايمان آورديد هنگامي که در روز جمعه براي نماز جمعه اذان داده مي شود به سوي ذکر خدا بشتابيد و دادوستد را رها کنيد، اگر بفهميد اين براي شما بهتر است(9).


و چون نماز به پايان رسيد در زمين پراکنده شويد و از فضل خدا طلب کنيد و خدا را بسيار ياد کنيدتا شايد رستگار گرديد(10).پ


و چون در بين نماز از تجارت و لهوي با خبر مي شوند به سوي آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سرپا رها مي کنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترين رازقان است(11).

◄   بيان ايات:
بيان ايات مربوط به نماز جمعه، امر به شتاب بدان و رها کردن هر کاري باز دارنده از آن. اين ايات وجوب نماز جمعه و حرمت معامله را در هنگام حضور نماز تاکيد نموده، در ضمن کساني را که در حال خطبه نماز آن را رها نموده، به دنبال لهو و تجارت مي روند عتاب نموده، عملشان را عمل بسيار ناپسند مي داند.
"يا ايها الذين امنوا اذا نودي للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الي ذکر الله و ذروا البيع..." منظور از نداء براي نماز جمعه، همان اذان ظهر روز جمعه است، همچنان که در ايه "و اذا ناديتم الي الصلوة اتخذوها هزوا" (1) نيز مراد همين است.

کلمه"جمعه" - به ضم حرف جيم و ميم، يا به ضم جيم و سکون ميم - به معناي يک روز از هفته است، که عرب قديم آن را"يوم العروبة"مي گفته اند، و سپس آن را جمعه خوانده اند، و اين نام بيشتر مورد استعمال قرار گرفت.و منظور از"نماز روز جمعه"همان نمازي است که مخصوص روز جمعه تشريع شده.و منظور از"سعي به سوي ذکر خدا"دويدن به سوي نماز جمعه است.و مراد از"ذکر خدا"همان نماز است، همچنان که در ايه"و لذکر الله اکبر" (2) به طوري که گفته اند مراد نماز است.

ولي بعضي (3) گفته اند: منظور از"ذکر خدا"در خصوص ايه مورد بحث خطبه هاي قبل از نماز است.و جمله"و ذروا البيع"امر به ترک بيع است، و به طوري که از سياق برمي ايددر حقيقت نهي از هر عملي است که انسان را از نماز باز بدارد، حال چه خريد و فروش باشد،و چه عملي ديگر.و اگر نهي را مخصوص به خريد و فروش کرد، از اين باب بوده که خريد وفروش روشن ترين مصداق اعمالي است که آدمي را از نماز باز مي دارد. و معناي ايه اين است که: اي کساني که ايمان آورده ايد!وقتي در روز جمعه براي نماز جمعه اذان مي گويند، تندتر بدويد، و براي رسيدن به نماز از خريد و فروش و هر عملي که شما را از نماز باز مي دارد دست برداريد.
و جمله "ذلکم خير لکم ان کنتم تعلمون"تشويق و تحريک مسلمانها به نماز و ترک بيعي است که بدان مامور شده اند.

 

"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضل الله..." منظور از"قضاء صلوة"اقامه نماز جمعه، و تمام شدن آن است.و مراد از"انتشار درارض" متفرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در کارهاي روزانه براي به دست آوردن فضل خدا - يعني رزق و روزي - است.و اگر در ميان همه کارهاي روزانه فقط طلب رزق را نام برد، براي اين بود که مقابل ترک بيع در ايه قبلي واقع شود، ليکن از آنجايي که ما در ايه قبلي گفتيم که منظور از ترک بيع همه کارهايي است که آدمي را از نماز باز مي دارد، لاجرم بايدبگوييم منظور از طلب رزق هم همه کارهايي است که عطيه خداي تعالي را در پي دارد، چه طلب رزق و چه عيادت مريض، و يا سعي در برآوردن حاجت مسلمان، و يا زيارت برادر ديني يا حضور در مجلس علم، و يا کارهايي ديگر از اين قبيل.

جمله"فانتشروا في الارض"امري است که بعد از نهي قرار گرفته، و از نظر ادبي و قواعدعلم اصول تنها جواز و اباحه را افاده مي کند، هر چند که امر هميشه براي افاده وجوب است،و همچنين جمله"و ابتغوا"و جمله"و اذکروا".

"و اذکروا الله کثيرا لعلکم تفلحون"
- منظور از ذکر در اينجا اعم از ذکر زباني وقلبي است، در نتيجه شامل توجه باطني به خدا نيز مي شود.و کلمه"فلاح"به معناي نجات از هر نوع بدبختي و شقاء است که در مورد ايه با در نظر گرفتن مطالب قبلي، يعني مساله تزکيه و تعليم، و مطالب بعدي، يعني توبيخ و عتاب شديد، منظور همان زکات و علم خواهد بود،چون وقتي انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در نفس آدمي رسوخ مي کند، و در ذهن نقش مي بندد، و عوامل غفلت را از دل ريشه کن ساخته، باعث تقواي ديني مي شود که خودمظنه فلاح است، همچنان که فرموده: "و اتقوا الله لعلکم تفلحون" (4).

"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و ترکوک قائما..."
کلمه"انفضاض"که مصدر"انفضوا"است - به طوري که راغب (5) گفته - به معناي شکسته شدن چيزي، و متلاشي شدن اجزاي آن است، و در مورد ايه استعاره شده براي متفرق شدن مردم از محل نماز (6).

(ع)و از طرق اهل سنت (8) متفقند در اينکه معناي اينکه فرمود: "بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است..." کارواني از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شرکت کرده بودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.کاروانيان به منظور اعلام آمدن خود، طبل و دائره کوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص)

را رها نموده، به طرف کاروانيان متفرق شدند.اين ايه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدن مردم است.و ضمير در"اليها"به تجارت برمي گردد، چون مقصود اصلي مردم از متفرق شدن همان رسيدن به تجارت بود، و طبل و دائره وسيله اي براي تجارت بوده، نه مقصود اصلي.

بعضي از مفسرين (9) گفته اند: ضمير"اليها"به کلمه"احدهما - يکي از لهو ياتجارت"که در تقدير است برمي گردد، گويا فرموده: "انفضوا الي اللهو"، و"انفضوا الي التجارة"يعني: يا به طرف سر و صداي طبل متفرق شدند، و يا به طرف تجارت، چون هر يک از اين دو عامل سبب جداگانه اي بود، براي متفرق شدن مردم.و به همين جهت در ايه شريفه با آوردن کلمه"او"بين آن دو ترديد انداخت، و نفرمود"تجارة و لهوا"، و ضمير مذکور هم صلاحيت براي برگشتن به هر دو عامل را دارد.خواهي گفت: بايد ضمير با مرجعش از نظرمذکر و مؤنث بودن مطابق باشد، و کلمه"لهو"مذکر، و ضمير"اليها"مؤنث است.جواب مي گوييم: بله، قاعده همين است، ليکن کلمه"لهو"چون در اصل مصدر است، لذا هم مي شود ضمير مذکر به آن برگردانيد و هم مؤنث.

و باز به همين جهت است که"ما عند الله"را بهتر از هر دو دانسته، و فرموده: " خيرمن اللهو و من التجارة"و آن دو را جدا جدا ذکر کرد، و نفرموده: "خير من اللهو و التجارة".

"قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين" - در اين قسمت از ايه به رسول خدا(ص)امر مي کند که مردم را به خطايي که مرتکب شدندمتنبه کند، و بفهماند که کارشان چقدر زشت بوده.و مراد از جمله"ما عند الله"ثوابي است که خداي تعالي در برابر شنيدن خطبه و موعظه در نماز جمعه عطاء مي فرمايد.

و معناي جمله اين است که: به ايشان بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتراست، براي اينکه ثواب خداي تعالي خير حقيقي و دائمي، و بدون انقطاع است، و اما آنچه در لهو و تجارت است اگر خير باشد خيري خيالي و غير دائمي و باطل است. و علاوه بر اين،چه بسا خشم خدا را در پي داشته باشد، همچنان که لهو هميشه خشم خداي تعالي را در پي دارد.

بعضي از مفسرين گفته اند: کلمه"خير"که در ايه استعمال شده معناي افعل التفضيل را ندارد(يعني کلمه"خير"به معناي"بهتر"نيست بلکه به معناي"خوب"است)،همچنان که در ايه"ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار" (10) اين چنين است، و اين گونه استعمالها در مورد کلمه مذکور شايع است.

و در ايه شريفه که مي فرمايد: "و اذا راوا..."، التفاتي از خطاب"فانتشروا - متفرق شويد"به غيبت"و اذا راوا - و چون لهو و تجارتي مي بينند"، به کار رفته، و نکته آن تاکيدمفاد سياق - يعني آن عتاب و استهجاني که در عمل آنان بود - است، و مي خواهد بفهماند اين مردم که از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصي چون خاتم انبياء اعراض مي کنند،قابليت آن را ندارند که پروردگارشان روي سخن به ايشان بکند.

در جمله"قل ما عند الله خير"هم اشاره اي به اين اعراض خدا هست، چون مي توانست خداي تعالي را گوينده قرار دهد، و بفرمايد"آنچه نزد ما است بهتر است"ولي به پيامبرش فرمود از قول او به ايشان بگويد"آنچه نزد خداست بهتر است"و در همين مقدار هم به پيامبرش نفرمود"قل لهم - به ايشان بگو"تنها فرمود: "قل"همچنان که اول ايه هم که فرمود"و اذا راوا"ضمير آن را بدون داشتن مرجع آورد، چون قبلا نامي از ايشان نبرده بود، تاضمير به ايشان برگرداند، بلکه به دلالت سياق اکتفاء نمود، و همه اينها شدت خشم و اعراض خداي تعالي را از ايشان مي رساند.و کلمه"خير الرازقين"يکي از اسماي حسناي خداست،نظير رازق، که آن نيز نام او است.و ما در سابق در باره معناي رازقيت خداي تعالي بحث کرديم.

◄   بحث روايتي:
(رواياتي در باره شتاب به سوي نماز جمعه و تعطيل کارها، انتشار در زمين بعد از نماز و طلب رزق، و...)

در کتاب فقيه روايت آمده که: در مدينه هر وقت مؤذن در روز جمعه اذان مي گفت:
شخصي ندا مي داد ديگر خريد و فروش مکنيد، حرام است، براي اينکه حق تعالي فرموده" يايها الذين امنوا اذا نودي للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الي ذکر الله و ذروا البيع" (11) مؤلف: اين روايت را الدر المنثور هم از ابن ابي شيبه، عبد بن حميد، و ابن منذر ازميمون بن مهران نقل کرده، و ترجمه عبارت روايت وي چنين است. در مدينه رسم چنين بود که هرگاه مؤذن اذان روز جمعه را مي گفت، در بازارها ندا در مي دادند: بيع حرام شد، بيع حرام شد (12).

و تفسير قمي در ذيل جمله"فاسعوا الي ذکر الله"گفته: "سعي"به معناي سرعت درراه رفتن است، و در روايت ابي الجارود از امام باقر(ع)آمده که فرمود: وقتي گفته مي شود"فاسعوا"معنايش اين است که برويد و چون گفته مي شود"اسعوا"معنايش اين است که براي فلان هدف عمل کنيد.و در ايه سوره جمعه معنايش اين است که براي نمازجمعه شارب(سبيل)خود را کوتاه کنيد، و موي زير بغل را زائل سازيد، ناخن بگيريد، غسل کنيد، بهترين و نظيف ترين جامه را بپوشيد، و خود را معطر سازيد، اينها سعي براي نماز جمعه است.و سعي براي روز قيامت هم اين است که آدمي خود را براي آن روز مهيا کند،همچنان که فرموده: "و من اراد الاخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن" (13).

مؤلف: منظور امام(ع)اين است که کلمه"سعي"در همه جا به معناي دويدن نيست. و در مجمع البيان مي گويد: انس از رسول خدا(ص)روايت کرده که در ذيل جمله"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في الارض..."فرمود: منظور متفرق شدن براي کسب و کار و طلب دنيا نيست، بلکه منظور عيادت مريض و تشييع جنازه، و زيارت برادر مؤمن است (14).

مؤلف: اين روايت را سيوطي هم در الدر المنثور از ابن جرير، از انس از رسول خدا(ص)، و از ابن مردويه، از ابن عباس از آن جناب نقل کرده (15). و در همان کتاب از امام صادق(ع)روايت آورده که فرمود: نماز در روزجمعه، و انتشار در روز شنبه است (16).

مؤلف: در اين معنا روايات ديگري نيز هست.
باز در آن کتاب است که عمر بن يزيد (17) از امام صادق(ع)روايت کرده که چند روايت در باره پراکنده شدن مردم از نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)

در حالي که خطبه جمعه مي خواند، و نزول ايه: "اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." فرمود: درست مي بينيد که براي برآوردن حوائج سوار مي شوم، با اينکه خداي تعالي قضاي حوائج را تکفل فرموده، نه براي اين است که در تکفل خداي تعالي شک دارم، بلکه دوست دارم خداي تعالي مرا در حال طلب رزق حلال ببيند مگر نشنيده اي که خداي تعالي مي فرمايد"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضل الله"تو گمان مي کني اگر مردي داخل خانه اي شود، و در آن را به روي خود گل بگيرد،و پيش خود بگويد: رزق من برايم از بالا فرو مي ايد، ايا اين منطق درست است؟ هرگز درست نيست، و چنين شخصي يکي از آن سه نفري است که دعايشان مستجاب نمي شود.

راوي مي گويد عرضه داشتم: آن سه طائفه چه کساني هستند؟فرمود: مردي که زني دارد و مرگ او را از خدا مي خواهد، چنين دعايي مستجاب نيست، براي اينکه عصمت آن زن به دست او است، مي تواند طلاقش داده آزادش کند.دوم مردي که با کسي معامله اي کرده،و يا حقي بر او دارد، و در هنگام حقدار شدن شاهدي نگرفته، و آن شخص منکر حق او شده، وعليه او نفرين مي کند، چنين کسي هم دعايش مستجاب نيست، براي اينکه به وظيفه خودعمل نکرده.سوم مردي که با سرمايه اي که دارد مي تواند رزق خود را در آورد، ولي در خانه مي نشيند و به طلب رزق بيرون نمي رود، و از خدا رزق نمي خواهد، تا همه سرمايه را بخورد،آن وقت دست به دعا برمي دارد، دعاي او هم مستجاب نيست (18).

و نيز در همان کتاب آمده که جابر بن عبد الله گفت: کارواني وارد مدينه شد، درحالي که ما با رسول خدا(ص)مشغول نماز بوديم، مردم(نماز را رهاکرده)به سوي آن کاروان رفتند، و به جز دوازده نفر که يکي از ايشان من بودم کسي باقي نماند، و در اين جريان بود که ايه شريفه"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." نازل گرديد (19).

و از کتاب عوالي اللئالي حکايت شده که مقاتل بن سليمان گفته: در بيني که رسول خدا(ص)در روز جمعه خطبه مي خواند، دحيه کلبي با مال التجارة ازشام آمد، و او هر وقت مي آمد در مدينه هيچ کس باقي نمي ماند، همه به سوي او مي آمدند،چون هر وقت مال التجارة مي آورد، تمامي آنچه مردم بدان نيازمند بودند مي آورد، از آرد وگندم و غير آن، و نيز هر وقت مي آمد طبل مي زد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند آن روز که رسول خدا(ص)در خطبه نماز جمعه بود، دحيه کلبي وارد شهر مدينه شد، و در آن ايام هنوز اسلام نياورده بود، مردم آن جناب را بالاي منبرتنها گذاشتند، و رفتند، و در مسجد به جز دوازده نفر کسي نماند.حضرت فرمود: اگر اين دوازده نفر هم مي رفتند خداي تعالي از آسمان سنگ بر آنان مي باريد، اينجا بود که سوره جمعه بر آن حضرت نازل شد (20).

مؤلف: اين داستان به طرق بسياري هم از طرق شيعه (21) و هم از طرق اهل سنت (22) روايت شده، و اخبار در عدد باقي ماندگان در مسجد از هفت تا چهل نفر اختلاف دارد.

و نيز در مجمع البيان است که جمله"انفضوا"به معناي اين است که مردم متفرق شدند. و از امام صادق(ع)روايت شده که فرمود: به معناي"منصرف شدند"است.

يعني مردم به سوي تجارت منصرف شده، و تو را سر پا بالاي منبر تنها گذاشتند (23).

جابر بن سمرة مي گويد: من هيچگاه رسول خدا(ص)را نديدم که نشسته خطبه بخواند، پس اگر کسي برايت حديث کرد که آن جناب نشسته خطبه خوانده دروغ گفته است (24).

مؤلف: اين معنا در رواياتي ديگر نيز آمده.

و در الدر المنثور است که ابن ابي شيبه از طاووس روايت کرده که گفت: رسول خدا(ص) و ابو بکر و عمر و عثمان همگي ايستاده خطبه مي خواندند، واولين کسي که بالاي منبر نشست، معاوية بن ابي سفيان بود (25).

◄   پي نوشت ها:
1) و چون به سوي نماز نداء مي زنيد، نداء شما را مسخره مي کنند.سوره مائده ايه 58.
2) ذکر خدا بزرگتر است سوره عنکبوت، ايه 45.
3) روح المعاني، ج 28، ص 102.
4) از خدا پروا کنيد شايد رستگار شويد سوره آل عمران ايه 200.
5) مفردات راغب، ماده"فض".
6) شايد از اين تعبير بتوان نظريه اي را که ايات کريمه قرآن و احاديث در باره جامعه اسلامي دارد تاييد نموده و چنين استفاده کرد که قرآن کريم جامعه اسلامي را مانند يک ظرف و داراي يک وحدت علي حده مي داند و متفرق شدن اين جامعه را در بين نماز به منزله شکسته شدن آن ظرف و متلاشي شدن اجزائش به حساب مي آورد - مترجم.
7) تفسير قمي، ج 2، ص 367.
8) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
9) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
10) سوره يوسف، ايه 39.
11) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 195، ح 52.
12) الدر المنثور، ج 6، ص 20.
13) تفسير قمي، ج 2، ص 367.
14) مجمع البيان، ج 10، ص 288.
15) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
16) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
17) در الميزان چنين است ولي در مجمع البيان"عمرو بن زيد"مي باشد.
18) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
19) مجمع البيان، ج 10، ص 287.
20) عوالي اللئالي، ج 2، ص 57، ح 153.
21) مجمع البيان، ج 10، ص 287.
22) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
23 و 24) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
25) الدر المنثور، ج 6، ص 222.
 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت