فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

صفحه اول بخش مذهبي
حضرت فاطمه زهرا (ع)
آشنايي با امامت و نبوت
قرائت و ترتيل قرآن،ادعيه
احکام فقهي اديان الهي
احاديث پيامبر و ائمه اطهار

آشنايي با اديان و مذاهب

رده بندي سايتهاي مذهبي
گالري عکسهاي مذهبي
 
 

عنوان: خطبه فدک حضرت زهرا (ع)

نويسنده:                                       ايميل:

منبع اطلاعاتي: ghadirekhom.com            تاريخ نگارش: 23/12/1388

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

عبدالله بن حسن از پدرانش (عليهم السلام) روايت کرده: هنگامي که ابوبکر تصميم گرفت فدک را از حضرت زهرا عليهاسلام بگيرد، چون اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه‏اش را بر سر انداخته پيراهن بلند خود را بر تن کرد و به همراه گروهي از کنيزان و زنان خويشاوند خود، در حالي که چادر بلندش به زمين کشيده مي‏شد و راه رفتنش چيزي از راه رفتن رسول خدا کم نمي آورد و کاملا شبيه آن حضرت بود، از خانه بيرون آمده، به مسجد وارد شد.
اطراف ابوبکر را عده‏اي از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده ‏اي براي فاطمه (عليهاسلام) آويختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازي از دل برآورد؛ به طوري که حاضرين به گريه افتادند و مسجد يکپارچه به خروش و اضطراب آمد.

◄   حمد و سپاس الهي:
حضرت لحظه‏اي مکث کردند تا هم همه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس کلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز کرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سکوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) کلام خود را چنين آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي که به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا کرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يکي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمتهايي که از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد.
انسانها را ترغيب فرمود که شکر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا کند و از آنها طلب حمد و سپاس کرد تا نعمتهايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست کنند. و اشهد ان لا اله الا الله و گواهي مي‏دهم که معبودي جز الله نيست، خدايي يگانه و بي‏شريک، و اين کلمه توحيد کلمه‏اي است که نتيجه‏اش اخلاص است و در قلبها ريشه دارد توحيد در فطرت انسان نهاده شده و هر کس به آن انديشيد آنرا با عقلش مطابق دانست. توحيد نظري و استدلالي. خدايي که چشم‏ها توان ديدنش را و زبانها توان وصفش را و خيالات توان چگونگي‏اش را ندارند.
او همه چيز را از هيچ پديد آورد و براي آفرينش آنها الگو و نمونه‏اي نداشت؛ بلکه آنها را به قدرتش آفريد و به اراده‏اش خلق کرد بدون اينکه به آنها نيازي داشته باشد يا از آنها فايده‏اي ببرد؛ و اين نبود مگر اينکه حکمتش را پايدار کند و بر طاعتش آگاهي دهد، قدرتش را اظهار کند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامي دارد. و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصيتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوي بهشت فرا خواند.
و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله و گواهي مي‏دهم که پدرم محمد (صلي الله عليه و آله) و سلم بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزيد قبل از اينکه به او ماموريت دهد و او را نام نهاد قبل از آنکه او را در ظاهر پديد آورد و او را انتخاب کرد قبل از اينکه پيامبرش کند؛ چه، آفريدگان در علم غيب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گريبانند و خداوند پي‏آمد کارها را مي‏داند و بر رويدادهاي روزگار احاطه دارد و به جايگاه کارهاي شدني آشناست.
خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و کامل کند و اراده حتمي‏اش را در مورد اجراي احکامش ظاهر سازد و تقديرات قطعي‏اش را نافذ فرمايد. و چون ديد امتها فرقه فرقه شده و دينهايشان پراکنده گشته، هر دسته به دور آتشي جمع و به بت‏ پرستي مشغولند و با اينکه خدا را مي‏ شناسند منکر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) روشن کرد و تيرگي قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدايت فرمود و از گمراهي رهانيد و کوري‏ها را به بينايي تبديل کرد و آنها را به دين قويم خود هدايت و به راه مستقيم دعوت فرمود. سپس خداوند آن حضرت را به مهرباني و اختيار و خواست و رغبت و ايثار خويش قبض روح کرد و از رنج و زحمت اين دنيا آسوده نمود و ملائکه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانرواي مقتدر جاي دادند.

◄   اشاره به قرآن بعنوان عهد الهي:
درود الهي بر پدرم که پيامبر و امين وحي و برگزيده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و برکات خدا بر او باد. سپس فاطمه (عليهاسلام) رو به اهل مجلس کرد و فرمود: شما اي بندگان خدا مورد خطاب امر و نهي الهي و حاملان دين و وحي او هستيد تا نسبت به اين دين درباره خود امين باشيد و به ديگر امتها هم برسانيد. اي مردم در بين شما خداوند عهدي گذاشته است و آن کتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناک است که ديدگاه‏هايش روشن و اسرارش آشکار و ظواهرش درخشان است؛ قرآني که پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروي‏اش کشاننده به سوي بهشت و حرف‏شنوايي از آن موجب رهايي است. به وسيله قرآن مي‏توان به برهان‏هاي روشن و حرمت‏هاي دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات کافي و فضائل مورد پسند و امور جايز و بخشيده شده و قوانين حتميه الهي دست يافت.
واي مردم مسلمان؛ خداوند تبارک و تعالي ايمان را موجب پاکي شما از شرک قرار داد و نماز را براي دوري از تکبر ،و زکات را باعث طهارت روح و فزوني در روزي ،و روزه را براي پايداري اخلاص ،و حج را موجب استواري دين ،و عدل را براي تقويت دلها، و پيروي از ما اهل بيت را موجب نظم ملتها، و پيشوائي ما را براي امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متين کرد.
و چنين مقدر فرمود که صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت انديشي براي همگان ،و نيکي به پدر و مادر سپري از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زياد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگيري از خونريزي‏ها گردد ،و وفاي به نذر سبب بخشش باشد ،و و کامل کردن ترازوها موجب عدم زيان ،و نهي از آشاميدن شراب براي پاکي از پليدي، و دوري از تهمت نارواي جنسي پرده‏اي براي جلوگيري از لعن، و ترک دزدي موجب حفظ عفت جامعه شود.
و خداوند شرک را حرام فرمود تا در ربوبيت او اخلاص باشد؛ فاتقوالله حق تقاته پس آنگونه که شايسته است تقواي الهي را پيشه خود کنيد و جز در حال مسلماني از دنيا نرويد و در اوامر و نواهي الهي اطاعت کنيد زيرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.
سپس فاطمه (عليهاسلام) فرمود: ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را که مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه کار ناروا انجام مي‏دهم.

◄   معرفي نسب خويش و علي عليه السلام با پيامبر:
من دختر آن پيامبرم که خداوند درباره‏اش فرمود: فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده که زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد که او فقط پدر من است نه هيچ‏يک از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيک از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت که درود خداوندي بر او و خاندانش باد. آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و اندرزهاي خود را انجام داد. از هر مرتبه‏اي از شرک دور بود و رمق مشرکين را گرفت و با حکمت و پند نيکو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شکست و گردن ‏فرازان را سرکوب کرد تا شکست خوردند و گريختند. کم‏‎کم ظلمتها رفت و صبح هدايت دميد و حق روشن شد و زعيم دين لب گشود و هاي و هوي شيطان فرو نشست.
فرومايگان منافق نابود شدند و گره‏هاي کفر و پراکندگي گشوده شد و کلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پيچيد در حالي که شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گيره هر شتاباني بوديد و همه بر سر شما قدم مي‏گذاشتند و شما را له مي‏کردند آب گنديده مي‏خورديد و غذاي شما گوشت خشک شده و برگ درختان بود، با حالتي ذليل هميشه در ترس بوديد که مبادا اطرافيان بريزند و شما را به يک حمله بربايند.

◄   نقش علي عليه السلام در رسالت پيامبر:
پس خداي تبارک و تعالي را به پدرم محمد (صلي الله و عليه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنکه گرفتار مردم قوي و گرگان عرب و طاغيان اهل کتاب شديد، خداوند هر آتشي را که بر افروختند خاموش کرد و هر گاه شيطاني سربلند مي‏کرد و متجاوزي چون مار، اجتماع مسلمين را تهديد به مرگ مي‏کرد، آن حضرت برادرش علي اميرالمومنين (عليه السلام) را به کام آنها مي‏فرستاد و علي عليه السلام هم دست از آنها برنمي‏داشت مگر اينکه آنان را گوشمالي داده شراره آتش آنان را خاموش مي‏کرد.
آري؛ علي در راه خدا رنج‏ها ديده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزديک و نسبت به اولياء خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه و کوشا و رنج ‏ديده و زحمتکش بود در حاليکه شما در آسايش و رفاه بسر مي‏برديد و به فکر خود بوديد. از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بي‏خيال در کمين ما نشسته بوديد که اوضاع چگونه مي‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بوديد. در وقت استراحت زودتر از ديگران بر زمين مي‏نشستيد و در موقع جنگ پا به فرار مي‏گذاشتيد.
پس هنگامي که خداوند براي پيامبرش، خانه پيامبران و جايگاه برگزيده برگزيدگانش را انتخاب کرد در بين شما کينه و نفاق آشکار و جامه دين فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومايگان پست به صحنه درآمده، سرکردگان تبهکار نعره کشيدند و در ميدانها جولان دادند. شيطان سرش را از گريبان برآورد و شما را به سوي خود فرا خواند و شما را اجابت کننده دعوت خود يافت که گول او را خورده‏ايد. سپس در آزمايش خود، شما را بي‏وزن و ناچيز ديد و چون تحريکتان کرد و به خشم آمديد و بر غير شتر خود داغ زديد (شتر ديگران را به نام خودتان غصب کرديد) و به آبشخور ديگري وارد شديد! بله.
هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلکه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود که شما از ترس اينکه فتنه‏اي به پا شود شتاب کرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد که با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط کرده و جهنم را که بر کافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.

◄   خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پيامبر:
پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به کجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين کتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشکار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. ايا تصميم داريد به غير آن حکم کنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر کس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانکاران است
و بعد هم شما چندان صبر نکرديد که سرکشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ ايد، بلکه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريک کرديد و نداي شيطان گمراه‏کننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش کنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.
به خوردن کف روي شير تظاهر مي‏کرديد ولي در باطن مي‏خواستيد از شيرها بنوشيد. (ظاهرا دلسوزي براي دين مي‏کرديد ولي باطنا مي‏خواستيد به متاع دنيا برسيد.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورويي و نفاق به خرج داديد. ما با شما از در صبر مي‏اييم همچون کسي که دستش را به لبه تيز کارد گرفته و يا نيزه‏اي در شکمش فرو رفته باشد.

◄   ذکر بينه از قرآن براي ارث:
ايا چنين پنداشته‏ايد که ما را ارثي نيست؟ ايا از دستورات دوران جاهليت پيروي مي‏کنيد؟ کيست که از خداوند بهتر حکم کند براي گروهي که باور دارند. ايا نمي‏دانيد؟ براي غاصبان فدک مانند خورشيد درخشان، واضح است که من دختر پيامبرم و بايد از او ارث ببرم. اي مسلمانان! من بايد براي گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!
اي پسر ابي قحافه (ابوبکر) ايا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروايي گفته‏اي! ايا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ايد در آنجا که گويد و سليمان از داود ارث برد و آنجا که داستان يحيي بن زکريا را بازگو مي‏ کند که مي‏فرمايد پروردگارا از سوي خودت جانشيني به من ببخش که از من و خاندان يعقوب ارث ببرد و آنجا که مي‏فرمايد بعضي از خويشان بر بعضي ديگر در کتاب خدا مقدم هستند
و نيز آنجا که مي‏فرمايد خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش مي‏کند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد و يا فرمود اگر مالي را به‏جاي گذارد، به ‏طور شايسته براي پدر و مادر و نزديکانش وصيت کند و اين حقي است بر پرهيزکاران..
ايا گمان کرده‏ايد که مرا از پدرم نصيبي نيست و ارثي نمي‏برم و اصلا خويشاوندي بين ما نيست؟! ايا براي شما ايه‏اي اختصاصي آمده که پدرم از آن خارج است؟ يا مي‏گوييد اهل دو ملت مختلف از يکديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يک ملت و آئين نيستيم؟! ايا شما از پدرم و پسر عمم،علي، به عام و خاص قرآن داناتريد؟ پس اين شما و اين فدک، همچون شتر مهارشده و زين کرده!، يکديگر را در روز حشر خواهيم ديد.
پس چه خوب داوري است خداوند، و چه خوب بزرگ و پيشوايي است محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهي است قيامت، که در آن روز نتيجه زيانبار عمل خود را خواهيد ديد، ولي پشيماني سودي ندارد و براي هر خبري جايگاهي است و به‏زودي خواهيد دانست که بر چه کسي عذاب خوارکننده فرود اٌمده و شکنجه پايدار وارد مي‏شود.
آنگاه فاطمه (عليهاسلام) به سوي انصار نظر افکنده فرمودند: اي گرده جوانمردان و اي بازوان دين و ياران اسلام! اين چه چشم‏پوشي و سهل‏انگاري است که در حق من روا مي‏داريد و نسبت به ظلمي که به من مي‏شود در خواب غفلتيد؟! ايا پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏ فرمود: هر انساني در فرزندانش حفظ مي‏شود؟ (يعني اگر مي‏خواهيد جانب کسي را محترم بشماريد بعد از او به فرزندانش احترام کنيد.) چه زود اين عمل را انجام داديد؟ دست مرا از فدک کوتاه نموديد؟ و براي امري که وقت آن نشده شتابان شديد؟ اي گرده انصار! شما را قدرت و طاقت اين هست که خواسته مرا برآورده کنيد.
ايا مي ‏گوييد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مرد و رفت و ديگر خبري نيست؟ نه، اين امر بزرگي است که شکافش گسترش مي‏يابد و رخنه‏اش بازتر مي‏گردد و پيوستگي‏هايش از هم مي‏گسلد و کم کم به قهقرا و جاهليت برمي‏گرديد آري زمين در غيبت او تاريک و ستارگان در مصيبتش گرفته و آرزوها نوميد و کوهها فرو هشته و حريم او بي‏ارزش و حرمت او زايل گرديد. پس به خدا قسم اين است آن بلاي بزرگ و مصيبت عظمي که مانندش نيامده و نازل نگشته است.
اين کتاب خداست که هر صبح و شام بر در خانه‏هاي شما فرياد مي‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان مي‏دارد که انبياء قبل هم مي‏مردند و اين حکم الهي و قضاء حتمي بر آنها هم وارد مي‏شد؛ آنجا که مي‏فرمايد: و ما محمد الارسول... محمد نيست مگر فرستاده‏اي که بيش از او نيز فرستادگاني آمده‏اند و گذشته‏اند. ايا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به دوران جاهليت گذشته خود برمي‏گرديد؟ و هر کس به گذشته خود برگردد، (از دين خارج گردد) هرگز زياني به خداوند نياورد و به زودي خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

◄   طلب ياري از مردم:
اي واي از گروه اوس و خزرج! ايا ميراث مرا ببلعند در حالي که شما را مي‏بينم و صداي شما را مي‏شنوم و شما با هم جمع و پيوسته‏ايد؟! اين درخواست من است که شما را فرا گرفته و اين خبردادن من است که شما را شامل شده (و من از شما ياري مي‏طلبم.) شما داراي افراد زياد و قدرت فراواني هستيد و سلاح جنگي و تجهيزات در دست شماست! درخواست من به شما مي‏رسد ولي جواب نمي‏دهيد و فرياد من به گوشتان مي‏رسد ولي به فريادم نمي‏رسيد؛ در حاليکه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفيد و شما را به خير و صلاح مي‏شناسند.
شما برگزيدگان و منتخب جامعه‏ايد، با اعراب جنگيده‏ايد و رنج و تعب بسياري متحمل شده‏ايد. شما با گروه‏هاي زيادي درگير شده‏ايد و بدون هيچ ضعفي، شجاعان را دفع کرده‏ايد. ما فرار نکرديم و شما هم فرار نکرديد. هر چه را که ما امر کرديم پذيرفتيد تا به دست ما اهل بيت، سنگ آسياي اسلام به چرخش درآمد و نتايج و بهره‏هايش زياد شد.
بيني شرک به خاک ماليد و طغيان تهمت‏ها فرو نشست و آتش کفر به خاموشي گراييد؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دين منسجم گرديد. پس شما چرا بعد از روشني راه بيراهه رفتيد و چرا حق را پنهان کرديد، بعد از اينکه اٌشکار شده بود و چرا عقب ‏گرد کرديد و بعد از ايمان مشرک شديد.
ايا شما با مردمي که پيمان خود را شکسته و براي بيرون کردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏جنگيد با آنکه آنها اول جنگ را شروع کرده‏اند؟ ايا از آنان مي‏ترسيد در حالي که خداوند سزاوارتر است که از او بترسيد اگر ايمان آورده باشيد؟ (يعني چرا وقتي اين گروه غاصب خلافت، پيمان خود را شکستند و به عهدي که درباره اميرالمومنين (عليه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نکردند، شما با آنها نمي‏جنگيد و از اميرالمومنين دفاع نمي‏کنيد؟)
آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم که به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن کس که براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد. پس آنچه را که فرا گرفته بوديد کنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي کساني که در روي زمين زندگي مي‏کنند کافر شوند،بدانيد که خداوند بي‏نياز و ستوده است.

◄   اتمام حجت با مردم:
آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است که شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليکن اين سخنان خروشي بود که از جان برآمد و آهي بود که از خشم برخاست، کاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محکم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است.
خلافتي که به آتش برافروخته الهي پيوسته، آتشي که بر دلها احاطه کند؛ در حالي که کليه اعمال شما در پيش چشم پروردگار است و به زودي ستمگران خواهند دانست که در چه جايگاهي رجوع مي‏کنند. من دختر پيامبر شمايم که شما را از عذاب سخت اينده بيم داد. پس هر چه مي‏خواهيد بکنيد. ما هم کار خودمان را مي‏کنيم و منتظر باشيد که ما هم منتظريم.

 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت