فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

صفحه اول زمين شناسي
آموزش علوم زمين شناسي
نرم افزارهاي زمين شناسي
مراکز علمي و تحقيقاتي
سايتهاي زمين شناسي
گالري عکس زمين شناسي
 
 
 

عنوان: ارتباط چينه نگاري زيستي و چينه نگاري سکانسي

نويسنده: مسعود اصغريان رستمي ، کارشناس ارشد زمين شناسي       ايميل: masood.rostami@yahoo.com 

منبع اطلاعاتي: geoaria.blogfa.com  post-580            تاريخ نگارش: 14/03/1388

 
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

چينه نگاري سکانسي از تشکيل و تکامل سکانس هاي رسوبي در مکان و زمان بحث مي کند. امروزه تکامل اين مفهوم کاربرد روزافزوني در مطالعات زمين شناسي شامل بازسازي و تحليل حوضه و محيط هاي رسوبگذاري ديرينه، مفاهيم چينه نگاري، اکتشافات نفتي و... يافته است.ازطرفي چينه نگاري زيستي داراي کاربرد ويژه در تعيين و تشخيص تغييرات واحدهاي رسوبي در طي تکامل يک سکانس دارد از جمله اين کاربرد ها مي توان به کاربرد چينه نگاري زيستي در تعيين تغييرات عمق آب در طي تکامل سکانس،تعيين محيط رسوبگذاري ديرينه،تعيين تغييرات عمق رخساره ها در طول سکانس،تطابق واحد هاي سکانس در مناطق مختلف و...اشاره نمود. در اين نوشتار سعي گرديده است هرچند به صورت خلاصه، اصول چينه نگاري سکانسي و ارتباط چينه نگاري زيستي با اين مفهوم بيان گردد.

◄   مقدمه:
بايواستراتيگرافي داراي ارتباط دوگانه و دو جانبه اي با چينه نگاري سکانسي است.از يک طرف قسيل ها ،ابزار مهمي در بازسازي،شناخت و تفسير الگوي تغييرات محيطي در طول تکامل يک سکانس هستند و از طرف ديگر چينه نگاري سکانسي يک چارجوب براي پيش بيني،تشخيص و تفسير الگوي تغييرات زيستي در رکورد هاي زمين شناسي فراهم مي کند.مهمترين کاربرد هاي بايواستراتيگرافي در چينه نگاري سکانسي را به صورت زير مي توان خلاصه نمود:
      ●   مجموعه اي از فسيل ها که بيانگر شرايط خاص فيزيکي،شيميايي و زيستي هستند(Biofaciesبراي شناسايي و تشخيص رخسارها و محيط هاي رسوبي ديرينه به کار مي روند. با تشخيص رخساره هاي زيستي و به تبع آن محيط هاي ديرينه،ميتوان تغييرات محيط ها را به خوبي در ستون چينه نگاري مشخص نمود.
      ●   بسياري از گروه هاي فسيلي شاخص هاي بسيار خوبي براي تعيين و تشخيص تغييرات عمق ديرينه هستند.با شناسايي اين تغييرات تحليل هاي چينه نگاري سکانسي،راحت تر صورت مي گيرد.
      ●   نحوه توزيع و ميزان فراواني فسيل ها ،ابزار بسيار مهمي در تحليل تغييرات محيطي در طول تکامل سکانس ها است.
      ●   تطابق زيستي ابزار ويژه اي در فهم تغييرات جانبي سکانس ها است.

◄   مفاهيم اصلي چينه نگاري سکانسي
در ابتدا لازم است اصولي کلي درباره مفاهيم اصلي چينه نگاري سکانسي بيان مي گردد :
فاکتورهاي کنترل کننده آرشيتکتور واحدهاي چينه اي و سکانس هاي رسوبي :
سه عامل کنترل کننده اصلي که آرشيتکتور واحدهاي چينه اي را مشخص مي کند عبارتند از:
      ●   Eustasy
      ●   Subsidence
      ●   Sediment Supply
برهم کنش فاکتورهاي بالا ساختار سه بعد و ويژگيهاي سکانس هاي رسوبي را مشخص مي کند. ايوستازي تغييرات جهاني سطح آب درياها نسبت به يک سطح اساس ثابت مانند مرکز زمين است. و مفهوم سوبسيدانس در علم چينه نگاري شامل هم تغييرات رو به بالا و هم تغييرات رو به پايين کف حوضه رسوبگذاري است. از آنجايي که تشخيص تغييرات اتوستاتيک سطح آب دريا در رکوردهاي زمين شناسي مشکل مي باشد بنابراين به جاي آن از فاکتوري موسوم به تغييرات نسبي سطح آب دريا Relative sea level change صحبت مي شود که در واقع از تلفيق تغييرات اتوستاتيک سطح دريا و سوبسيدانس به وجود آمده است و به معني تغييرات سطح آب درياها نسبت به سطح خشکي است. اين مفهوم منجر به معرفي فاکتور ديگري موسم به فضاي رسوبگذاري مي شود :

◄   فضاي قابل رسوبگذاري Accommodation space :
فضاي قابل دسترس براي تجمع رسوبات را گويند اين فاکتور تحت تأثير تغييرات نسبي سطح آب درياها مي باشد. افزايش سطح نسبي آب درياها باعث افزايش فضاي قابل رسوبگذاري و کاهش سطح نسبي آب درياها باعث کاهش فضاي قابل رسوبگذاري مي شود.
بنابراين مفاهيم تغييرات اتوستاتيک سطح آب دريا و تغييرات کف حوضه رسوبي منجر به معرفي مفهوم تغييرات نسبي سطح دريا مي گردد و اين مفهوم منجر به معرفي فضاي قابل رسوبگذاري که متأثر از آن است، گرديده است. در نهايت با توجه به مطالب ارائه شده فاکتورهاي اصلي کنترل کننده ساختار، هندسه و ويژگي هاي سکانس هاي رسوبي را مي توان به دو فاکتور ذيل خلاصه نمود :
      ●    Accommodation Space
      ●    Sediment Supply
برهم کنش اين دو فاکتور باعث تشکيل واحدهاي اصلي تشکيل دهنده سکانس هاي رسوبي مي شود. واحدهاي تشکيل دهنده يک سکانس (پاراسکانس، مجموعه پاراسکانس، بسته رسوبي و...) و نقش فاکتورهاي بالا در ايجاد و توسعه آنها ذيلاً بررسي مي گردد.قبل از پرداختن به موضوع اصلي لازم است که مختصري درباره اصول اوليه چينه نگاري سکانسي بيان گردد :

◄   چينه نگاري سکانسي :
چينه نگاري سکانسي مطالعه و بررسي واحدهاي رسوبي است که اين واحدها داراي ارتباط ژنتيکي و زايشي با يکديگرند و توسط ناپيوستگي ها با پيوستگي هاي هم ارز محدود گرديده اند. در واقع چينه نگاري سکانسي علم مطالعه سکانس ها مي باشد. واحدهاي اساسي سکانس ها، پاراسکانس نام دارند(شکل1).

**{عکس موجود نيست}**
شکل 1:واحدهاي سازنده ساختار سکانس ها
 


◄   پاراسکانس و نحوه گسترش آن :
هر پاراسکانس يک توالي از واحدهاي چينه اي مي باشد که باهم ارتباط زايشي دارند و توسط سطوح غرق شدگي دريايي Marine flooding surface محدود گرديده اند. هنگامي که نرخ رسوبگذاري از نرخ توليد فضاي قابل رسوبگذاري بالاتر رود (S>A) يک توالي از واحدهاي رسوبي پيشرونده progradational توسعه مي يابد. افزايش سريع سطح نسبي دريا باعث غرق شدن اين توالي مي شود و قاعده يک پاراسکانس توسعه مي باشد. سپس واحدهاي بعدي شروع به نهشت مي کنيد و باز هم S>A باعث ايجاد يک توالي پيشرونده مي گردد که در نهايت باز هم توسط افزايش ناگهاني سطح نسبي آب دريا غرق مي شوند و رأس پاراسکانس تشکيل مي شود. بنابراين هر پاراسکانس بين دو سطح غرق شدگي دريايي قرار دارد. تکرار اين وضعيت ها باعث توسعه پاراسکانس ها مي شود.

◄   مجموعه پاراسکانس parasequence set :
توالي از پاراسکانس ها ايجاد يک مجموعه هاي پاراسکانسي مي کنند که الگوي حاصل از اين توالي متنوع مي باشد و داراي انواع ذيل مي باشد :
- progradotional parasequence set : از مجموعه اي از پاراسکانس ها تشکيل شود که به سمت پاراسکانس هاي جوانتر نسبت رخساره هاي نزديک به منشأ proximal بيشتر مي شود و در آن به طور کلي S>A است.
- Aggrodotional parasequence set : مجموعه اي از پارسکانس ها هستند که در آن اراسکانس هاي تشکيل دهند مجموعه از نظر ويژگي هاي رخساره اي، ضخامت و نسبت گل با ماسه يا سمت پاراسکانس هاي جوانتر تغيير نمي کنند. در واقع در آن S=A است.
- Rtrogradational parasequence set : پاراسکانس هاي تشکيل دهنده مجموعه به طور پيشرونده (به سمت پاراسکانس هاي جوانتر) به سمت خشکي متمايل مي شوند و در آن ما نسبت رخساره اي دوران منشأ distal افزايش مي يابد به طوري که در آن S< SPAN> است. (شکل2)
**{عکس موجود نيست}**
شکل 2:انواع parasequence setها

      +   بسته هاي رسوبي System tracts :

 مجموعه اي از parasequence set ها تشکيل واحدهاي بزرگتري موسوم به بسته رسوبي مي دهند که داراي انواعي مي باشد:

(Forced regressive system tract (FRST      ●  

( Lowstand system tract (LST      ●  
(Transgressive system tract (TST
      ●  
( Highstand system tract (HST
      ●  

 


اين بسته ها توسط سطوحي از هم جدا مي شوند (شکل3)که عبارتند از :
 

(Sequenc boundary (SB      ●  
( Regressive surface (rs
      ●  
( Transgressive surface (ts
      ●  
( Maximum flooding surface (MFS
      ●  


      ●   ناپيوستگي يا پيوستگي هم ارزي است که حداکثر پايين افتادن سطح آب دريا را مشخص مي کند. هر سکانس بين دو مرز سکانسي (SB) محدود مي شود.
      ●   سطحي است که شروع افت سطح آب دريا را مشخص مي سازد.
      ●   سطحي است که شروع بالارفتن سريع آب دريا را مشخص مي نمايد.
      ●   سطحي است که حداکثر نرخ افزايش سطح نسبتي دريا را نشان مي دهد. بايد توجه داشت که در بالاي اين سطح افزايش سطح نسبي آب دريا ادامه دارد ولي نرخ افزايش کاهش يافته است.
حال به توضيح بسته هاي رسوبي که اجزاي تشکيل دهنده يک سکانس هستند مي پردازيم(شکل3) :
FRST .1 يا FSST: مجموعه اي از پاراسکانس زهاي پيشرونده به داخل حوضه که در هنگام پايين افتادن سطح دريا يعني در طول پايين افتادن تشکيل مي شوند. سطح زيرين آن با (rs) و سطح فوقاني آن با (SB) محدود مي شود.
LST .2: مجموعهاي پاراسکانسهايافزاينده Aggradational تا پيشرونده progradational که در هنگام شروع بالا رفتن سطح آب دريا (در نرخ کم) توسعه مي يابند بالا و پايين آن با (ts) و (SB) به ترتيب محدود مي شود.
TST .3 : مجموعه اي از پاراسکانس هاي پسرونده retrogradational که در طول افزايش سريع سطح آب دريا (نرخ بالا) توسعه مي يابند. پايين آن توسط (ts) و بالاي آن توسط (MES) محدود مي شود.
HST .4: مجموعه اي از پاراسکانس هاي افزاينده Aggradational تا پيشرونده progradational که درطول کاهش نرخ در منحني افزايش سطوح نسبي دريا (بعد از MFS) توسعه مي يابند. پايين آن با (MFS) و بالاي آن با (rs) محدود مي گردد.
 

◄   در ادامه انواع system tractها و ويژگي هاي بايواستراتيگرافي آن ها بيان مي گردند:

LST) Lowstand system tract)
دسته اي از پاراسکانس هاي progradational تا aggradational هستند که در طول مرحله آغازين بالا رفتن سطح آب دريا (داراي حالت نمايي) تشکيل مي گردند و بالا و پايين آن به ترتيب با سطح پيشروي (ts) و مرز سکانس (SB) محدود شده است، اين مرحله از دو مؤلفه تشکيل شده است :
Lawstand wedge.1 : اين بخش از LST در بخش هاي پايين دست محيط دريايي (slope و کف حوضه) تشکيل مي شود و الگوي پاراسکانس هاي آن در ابتدا progradational است ولي با افزايش نرخ بالا رفتن سطح آب دريا الگوي aggradational مي يابد. آرشيتکتور و ژئومتري آن به شدت تحت تاثير فيزيوگرافي حوضه و شدت پايين افتادن آب در طي مرحله قبل (FRST) است به عنوان مثال اين بخش از LST در رمپ ها معمولاً نازک و حتي ورقه اي شکل است در حالي که در شلف ها (Slope) يک گوه ضخيم توسعه مي يابد
Incised valley fills.2 : اين بخش از LST در بالادست محيط دريايي (up dip) تشکيل مي شود. لازم به يادآوري است که Incised valley ها در طي مرحله FRST يعني پايين افتادن سطح آب دريا حفر مي شوند ولي در طي اين مرحله و گاهي حتي در طول TST و HST پر مي شوند. اين دره ها چندين متر تا کيلومترها عرض و چندين متر (تا حدود 100 متر) عمق دارند. تشخيص آنها در لاگ ها و داده هاي لرزه اي آسان است. اين دره ها بسته به محيطي که در آن توسعه يافته اند در طي بالا آمدن آب دريا مي توانند با رسوبات مختلف مانند Fluvial، Deltaic، Estuarine و... پر شوند. مهمترين بخش LST همان گوه هاي Lowstand مي باشند که به شرح ويژگي هاي زيست چينه اي آنها مي پردازيم؛ همانگونه که بيان گرديد گوه Lowstand در زماني که سطح اب دريا شروع به بالا آمدن مي کند و پس از سقوط سريع سطح آب دريا تشکيل مي شود. اين مؤلفه از پاراسکانس هاي progradational تا Aggradational تشکيل شده است. در ابتدا که پاراسکانس ها prograddational هستند توالي عمودي آن از مجموعه هاي فسيلي تشيکل مي شود که به سمت بالا کم عمق شوندگي نشان مي دهند و رخساره هاي زيستي آن از قاعده به رأس بدين صورت است :
قاعده <=deeper marine <=sallow marine <=marginal marine<=non-marine =>رأس
با افزايش نرخ بالا رفتن آب الگوي پاراسکانس ها aggradational مي گردد، در اين زمان کم عمق شوندگي مشخص قبلي در مجموعه پاراسکانس ها ديده نمي شود. به طور کلي گوه هاي Lowstand شاخصه هاي بايواستراتيگرافي مشابهي با HST و بخصوص پاراسکانس هاي لبه شلف در طي مرحله HST (Heighstand shelf-edge prograding/aggrading System Tract) نشان مي دهند.
در حوضه هاي فقير از رسوب starved basins عبور رسوبات به حوضه در طول LST مي تواند منجر به افزايش مواد مغذي گردد و به تبع آن توليد موجودات پلانکتون بالا رود. در اين حالت بخش هاي دور از منشأ Distal، گوه Lowstand با فراواني موجودات پلانکتون در شيل هاي همي پلاژيک و متراکم که رسوبات basin-floor fan را مي پوشانند، قابل شناسايي است. در غياب فن ها مجموعه هاي فسيلي بخش هاي شيلي و دور از منشأ گوه Lowstand بر روي رسوبات HST سيکل قبلي قرار مي گيرند.
پهناي شلف در طول Lowstand در حداقل مقدار خود و انرژي امواج در حداکثر مي باشد. اين گونه شلف ها با موجودات بنتيک کف زي يا Epifaunal و احتمالاً کاهش تدريجي در ميزان موجودات پلانکتون به سمت خشکي مشخص مي گردند. از طرف ديگر مجاورت نزديک خشکي با درياي عميق در طول Lowstand wedge با حضور مواد گياهي در رسوبات حوضه اي مشخص مي گردد.

به طور کلي ويژگي هاي LST را مي توان به صورت زير خلاصه نمود :
      ●   تغيير تدريجي از فسيل هاي محيط دريايي به غير دريايي به ويژه در بخش هاي نزديک به منشأ
      ●   افزايش تدريجي به سمت بالا در فسيل هاي مشتق شده از محيط خشکي
      ●   کاهش تدريجي در فسيل هاي پلانکتون درياي باز به سمت بالا
      ●   فسيل هاي بتتيک داراي شاخص هاي کم عمق شوندگي به سمت بالا
      ●   فسيل هاي نابرجا

◄   TST) Transgressiv system tract ):
اين مرحله در طول افزايش سريع سطح آب دريا و بيشترين نرخ افزايش در فضاي قابل رسوبگذاري توسعه مي يابد. اين مرحله تنها به صورت الگوي پاراسکانسي Retrogradtioanl ديده مي شود. در اين مرحله نرخ توسعه فضاي قابل رسوب بسيار بيشتر از نرخ تأمين رسوب است. قاعده آن با تغيير الگوي پاراسکانس ها از حلات Aggradational/progradational به حالت Retrogradotional (TS) مشخص مي شود. اين قاعده معمولاً همراه با فرسايش دريايي گسترده از نوع ravinement است. به طور کلي رخساره هاي اين مرحله به سمت بالا عميق شوندگي و فقيرشوندگي از نظر رسوب آوراي نشان مي دهند. بالاي آن به mfs محدود مي شود. مجموعه هاي فسيلي در رسوبات اين مرحله داراي شاخص هاي باتيمتري عميق شوندگي به سمت بالا هستند. و غالباً با قرارگيري مجموعه هاي فسيلي distal بر روي انواع proximal مشخص ميشوند. توالي رخساره هاي زيستي عمودي اين مرحله از قاعده به رأس در حالت کامل شامل انواع زير مي باشد:
قاعده <=Terrestrial <=brackish <=shallow marine<=deep marine=>رأس
غرق شدگي دريايي marine flooding (در طول گسترش هر پاراسکانس سطح اب به طور ناگهاني افزايش مي يابد) در طول پيشروي سطح آب دريا کنام Niches هاي جديدي را براي موجودات زنده در هنگامي که رخساره هاي موجود به سمت خشکي مهاجرت مي کنند ايجاد مي کند. در اين مرحله همچنين wetland ها که محل مناسبي براي گسترش فسيل هاي گياهي و خشکي است، به خوبي توسعه مي يابند. اين شرايط اگر با آب و هواي گرم همراه شود، پتانسيل توليد زغال ها افزايش مي يابد. شرايط لب شوري که در دشت هاي ساحلي محدود شده در طول بالا آمدن سطح آب دريا ايجاد مي شود با مقدار کمي تنوع در مجموعه هاي پايدار در شرايط با شوري کم (گياهان و جانوران) مشخص مي شود. هنگامي که نرخ تأمين رسوب در طول شلف و درياي باز در طول پيشروي آب دريا، کاهش مي يابد، آشفتگي آب کاهش يافته و به همين خاطر ميکروفوناي آب تميز clear-water (شامل انواع بزرگ فرامينيفرها و گياهان دريايي) غالب تر مي گردند. همچنين کاهش تأمين رسوب منجر به تشکيل گسترده مقاطع متراکم condensed sections که حاوي مجموعه هاي فراوان فسيلي مي باشند، مي گردد. اين مقاطع داراي مجموعه هاي پلانکتون درياي باز به مقدار فراوان است. در بخش هاي عميق حوضه مجموعه هاي فسيلي درياي باز به صورت فراوان، متنوع و داراي فسيل هاي غالباً پلانکتون با تاکساهاي شاخص جهانيcosmopolitan در مقاطع فشرده گسترش مي يابند.

◄   به طور کلي ويژگي هاي TST را مي توان به صورت زير خلاصه نمود :
1- فسيل هاي پلانکتون متنوع و متداول و مجموعه هاي فسيلي بنتيک درياي عميق
2- فسيل هاي شاخص محلي متعدد با توانايي تطابق خوب
3- کاهش تدريجي در فسيل هاي مشتق شده از خشکي به سمت بالا
4- فسيل هاي بتتيک با وضعيت عميق شوندگي به سمت بالا به علاوه افزايش در فسيل هاي پلانکتون درياي باز به سمت بالا
5- هياتوس هاي احتمالي در حفظ شدگي فسيل ها

 

◄   mfs) maximum flooding surfaces )
سطحي است که حداکثر غرق شدگي دشت ساحلي و حداکثر مهاجرت خط ساحلي به سمت خشکي را نشان مي دهد. بايد توجه نمود که در بالاي اين سطح، سطح نسبي آب دريا همچنان در حال بالارفتن است ولي در نرخ آن کاهش رخ داده است. اين سطح TST را از HST جدا مي کند و سطحي است که حداکثر گسترش به سمت خشکي در شرايط دريايي را نشان مي دهد. در طي اين مرحله و در اين سطح که در بالاي HST قرار دارد طبقات متراکم condensed section در پاسخ به نرخ کم تجمع رسوب و نرخ بالاي توسعه فضاي قابل رسوب توسعه مي يابند. اين سطح با اثرات باروينگ و بورينگ فراوان و ويژگي هاي مانند وجود رسوبات پلاژيک و همي پلاژيک همراه آن مشخص مي شود. زمين هاي سخت در اين مرحله به خاطر دياژنز زودرس Early diagnosis رسوبات (در پي فقر رسوبگذاري) به خوبي توسعه مي يابند که در اين شرايط فرايندهاي سيماني شدن و توليد گلاکونيت و فسفات متداول است. بنابراين به طور کلي توسعه مقاطع متراکم گسترده بر روي شلف غرق شده و بخش هاي عميق حوضه مي تواند در اين زمان رخ دهد که اين امر به دليل فقير بودن حوضه از رسوب است. بايد توجه داشت که همه طبقات متراکم بيانگر mfs نيستند. Mfs بيانگر توزيع و مهاجرت موجودات بنتيک درياي عميق و نيز پلانکتون ها به صورت فراوان، متنوع و جهاني به سمت خشکي است. در مجموع در mfs فسيل هاي پلانکتون فراوان مي باشند. که اين امر بالاترين استعداد را براي ايجاد تطابق در سرتاسر حوضه به وجود مي آورد؛ به گونه اي که اين سطح نسبت به مرز سکانس قابل تطابق تر است.

◄   HST) High System tract )
اين مرحله از تغييرات سطح اب دريا با مجموعه اي از پاراسکانس هاي aggradational تا progradational مشخص مي شود که در زماني که نرخ افزايش سطح نسبي آب دريا کاهش مي يابد، توسعه مي يابند. بالاي HST با SB يا rs و پايين آن با mfs مي گردد. مجموعه پاراسکانس هاي مراحل اوليه HST معمولاً از نوع aggradational ولي پاراسکانس هاي مراحل نهايي آن progradational هستند. بدين معني که در ابتداي آن نرخ افزايش سطح آب با نرخ ايجاد فضاي قابل رسوب برابر است ولي بعداً نرخ افزايش سطح آب دريا کاهش يافته و به تبع آن نرخ فضاي قابل رسوب هم کاهش مي يابد. به طور کلي پاراسکانس هاي اين مرحله به سمت بالا درشت شوندگي يا کم عمق شوندگي نشان مي دهند. در مرحله اي که الگوي پاراسکانس هاي HST به صورت aggradational است (زماني که نرخ تأمين رسوب با ايجاد فضاي قابل رسوب برابر است)، اين پاراسکانس ها با تجمعات ضخيمي از مجموعه هاي فسيلي قاره اي يا شلفي مشخص مي گردند که هيچگونه کم عمق شوندگي در رخسارههاي زيستي آنها بهسمت بالامشاهده نميشود.ولي زماني که الگوي پاراسکانس هايHST، progradational مي گردد (زماني که نرخ تأمين رسوب از نرخ فضاي قابل رسوب بيشتر مي شود) مجموعه هاي فسيلي proximal بر روي مجموعه هاي فسيلي Distal( به سمت بالاي توالي) قرار مي گيرند. در يک توالي عمودي کامل اين مرحله با قرارگيري متوالي رخساره هاي زير مشخص مي شود :
قاعده <=Deep marine <=sallow marine <=marginal marine<=non-marine=>رأس

◄   HST را مي توان به دو مرحله تفکيک نمود : Early HST و Late HST.
در طول Early HST: دلتاها و حاشيه هاي ساحلي شلف در عرض شلفي که در طي TST غرق شده بود گسترش مي يابند و اين گسترش مي تواند تا حاشيه Lowstand wedge مرحله LST ادامه يابد. در اين هنگام پهناي شلف در بيشترين مقدار خود و انرژي امواج در کمترين مقدار خود خواهد بود. در غياب جريان هاي جزر و مدي نيرومند، رسوبات گلي در اين وضعيت غالب تر خواهند بود و مجموعه فسيلي اين شلف گلي گسترده شامل مجموعه هاي بنتيک خواهد بود که اين مجموعه ها داراي ويژگي هايي از قبيل مسکن گزيني در رسوبات ريزدانه و توانايي آشفته کردن آب خواهند بود. در مقابل شلف هاي تحت نفوذ جريانات جزر و مدي که داراي رسوبات برجاي مانده اند (Lag deposits)، با مجموعه هاي بنتيک از نوع چسبيده به بستر و کف زي attached epifaunal benthos و مجموعه متداول پلانکتون مشخص مي شوند. اين مجموعه هاي فسيلي ناحيه شلف به شدت تحت تأثير وجود دلتاها، رسوبگذاري سريع، آشفتگي آب و کاهش شوري هستند که در اين مرحله توسعه مي بايند، بنابراين در اين شرايط محيطي غني از مواد غذايي مجموعه هاي فسيلي بنتيک فراوان و غالب و متنوع و غالباً از نوع درون زي Infaunal هستند. موجودات پلانکتون کمياب ترند. اگرچه گروه هاي خاصي مانند داينوسيست ها و نانوفسيل ها خود را با اين شرايط تطبيق مي دهند به گونه اي که گروه هايي مانند نانوفسيل ها به خاطر اندازه کوچکشان براحتي و تحت اين شرايط در درياي باز گشترش مي يابند و بنابراين داراي استعداد خوبي جهت انجام تطابق زيست چينه اي هستند. همانگونه که بيان گرديد اگر زمان و رسوب کافي وجود داشته باشد پيشروي رخساره ها در طول (HST protradation) HST مي تواند تا حاشيه گوه LST قبلي توسعه مي يابد. در اين شرايط دلتاهاي شلف تبديل به دلتاهاي حاشيه يا لبه شلف مي شوند و توانايي تأمين رسوب و همچنين ارگانيزم هاي شلفي و خشکي را براي بخش هاي عميق حوضه مي يابند. يعني رسوبات و موجودات مي توانند از طريق اين دلتاها به بخشهاي عميق حوضه منتقل شوند.
رسوبات بخش هاي رأسي HST که در طول Late HST تشکيل مي شوند داراي روندي از رسوبات شلف به حد واسط دريايي و قاره اي و نهايتاً قاره اي (fluvial) مي باشند که در اين رسوبات مجموعه هاي فسيلي هم از گروه هاي دريايي کم عمق به غيردريايي تغييرمي يابند. در بخش هاي عميق حوضه در طول HST مي توانند طبقات متراکمي که حاوي مجموعه هاي فسيل درياي عميق هستند، گسترش يابند. اين طبقات مشابه طبقات متراکمي هستند که در طول mfs و TST گسترش مي يابند. اگر رسوبگذاري در بخش هاي شلف به سمت حوضه کاهش يابد اين وضعيت گسترش مي يابد ولي اگر رسوبات شيب پلاتفرم slope فرسايش يابند و به بخش هاي عميق حوضه منتقل شوند نرخ رسوبگذاري بالا خواهد بود و اين وضعيت با وجود مجموعه هاي فسيلي محيط شلف و slope باهم و نيز وجود فسيل هاي غير دريايي و کاهش در تعداد فسيل هاي برجا قابل شناسايي است. رسوبات توربيدايتي در اين حالت تا حد زيادي از فسيل هاي برجا فقير هستند و اغلب شامل تنها فسيل هاي reworked و فسيل هاي مشتق شده از slope و نواحي بالاتر هستند

◄   پس به طور کلي ويژگي هاي HST را مي توان به صورت زير خلاصه نمود :
1- تغيير تدريجي از فسيل هاي دريايي کم عمق به آبهاي لب شور و نهايتاً فسيل هاي خشکي
2- افزايش تدريجي در فسيل هاي مشتق شده از خشکي به سمت بالا.
3- کم عمق شوندگي به سمت بالا در مجموعه هاي فسيلي بنتيک
4- کاهش تدريجي به سمت بالا در فسيل هاي پلانتکتون درياي باز

◄   FSST) Falling Stage system tract/ (FRST) Forced Regressive system tract )
اين مرحله درطي پايين افتادن سطح آب دريا ايجاد مي گردد. فرايند اصلي تشکيل FRST مستقل از نرخ رسوبگذاري است و معمولاً توسط کاهش در فضاي قابل رسوب کنترل مي گردد. اين مرحله در محيط هاي مختلف بسيار متنوع است و به طور کلي هم داراي مؤلفه هاي فرسايشي و هم رسوبگذاري است مثلاً در دشت ساحلي عمل حفر رودخانه ها و تشکيل Incised valley ها از ويژگي هاي اين مرحله است. در محيط شلف يا رمپ گوه هاي مرحله پسروي Forced regressive wedge، رخنمون تحت الجوي و حفر شاخص است و بالاخره در بخش هاي basin نهشت جريان هاي توربيدايتي و تشکيل فن هاي کف حوضه basin floor fans از شاخصه هاي اين مرحله است. آرشيتکتور FRST به طور کلي توسط فيزيوگرافي حوضه و بزرگي سقوط سطح نسبي آب دريا کنترل مي شود. آنچه به طور کلي به عنوان مؤلفه هاي رسوبگذاري اين مرحله مي توان بيان نمود توسعه Forced regressive wedge به صورت پيشرونده به سمت پايين دست (به سمت حوضه) در محيط رمپ و نيز توسعه فن هاي کف حوضه در محيط شلف يا slope (در حالتي که سطح آب به لبه شلف مي رسد) است. در اين حالت ها با افزايش سقوط سطح آب رسوبات بيشتري براي توليد و تشکيل گوه ها و فن ها ايجاد ميشود و اين عوارض حالت prograding مي يابند. پايين اين مرحله با سطح پسروي (rs) و بالاي آن با مرز سکانسي (SB) محدود مي شود. مرحله FRST با قرارگيري رخساره هاي زيستي proximal بر روي نواحي و رخساره هاي زيستي Distal، کم عمق شوندگي ناگهاني در رخساره هاي زيستي به سمت بالا و قرار گيري فسيل هاي غير دريايي بر روي انواع دريايي مشخص مي گردد. در بخش هاي عميق حوضه اين مرحله با افزايش نرخ تأمين رسوبات سيليسي- آواري و رسوباتي که حاوي فسيل هاي نابرجا reworked و فراواني ناچيز رسوبات برجا مشخص مي شود. همانگونه که بيان گرديد فن هاي کف حوضه که در اين مرحله تشکيل مي گردند، توسط جريان هاي توربيدايتي ايجاد شده اند. اين رسوبات به وسيله عبور رسوبات رودخانه اي از شلف و Slope و ريختن آن به بخش هاي عميق حوضه ايجاد مي شوند. اين مجموعه احتمالاً داراي فسيل ها و ارگانيزم هاي مشتق شده از خشکي و مجموعه هاي فسيلي نابرجايي است که در اثر فرسايش شلف و slope ايجاد شده اند. بنابراين اين فن ها با حضور و وجود فسيل هاي نابرجا بر روي شيل هايي که حاوي فسيل هاي برجاي مناطق عميق هستند، قابل شناسايي هستند. از طرفي اين فن ها در صورت نهشت سريع تقريباً خالي از فسيل هاي برجاي مناطق عميق هستند ولي فن هايي که در طي زمان هاي طولاني تر نهشته شده اند معمولاً نسبت بالاتري از فسيل هاي برجاي حوضه اي نشان مي دهند.

◄   به طور کلي ويژگي هاي FRST را مي توان به صورت زير خلاصه نمود :
      ●   فسيل هاي نابرجايي که منشأ رسوبات را مشخص مي کنند.
      ●   فسيل هاي نابرجا از شلف و Slope.
 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت