فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

شعر و داستان فارسي
کتاب و کتابخانه الکترونيکي
طنز اجتماعي ، سياسي
مجموعه اشعار شاعران
مجلات و نشريات فارسي
ادبيات کودکان و نوچوانان

 

 
 
 
 

عنوان: کي گفته سعدي زن ذليل؟ _ طنز

نويسنده:                                 ايميل:

منبع اطلاعاتي: iranjoke.ir      تاريخ نگارش: 04/07/1388

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

" منت خداي را عز و جل که زن را قند و عسل ، ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما مي‌خورد مضر حيات است و چون مكرر موجب ممات. پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخي واجب .

               مرد همان به كه به وقت نزاع عذر به درگاه نساء آورد                      ورنه زنش از اثر لنگه كفش حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسيده، و جيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده وحقوق يكماهه او را به بهانه جوئي بخورد.
 

               شوهر و نوكر و كلفت همگي دركارند تا تو پول بدست آوري وماشين بخري
                                                                                      شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري

 

 

زن نصف شب از خواب بيدار شد و ديد که شوهرش در رختخواب نيست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالي که توي آشپزخانه نشسته بود و به ديوار زل زده بود و در فکري عميق فرو رفته بود و اشک‌هايش را پاک مي‌‌کرد و فنجاني قهوه‌ مي‌‌نوشيد پيدا کرد. در حالي‌ که داخل آشپزخانه مي‌‌شد پرسيد: چي‌ شده عزيزم اين موقع شب اينجا نشستي؟!

شوهرش نگاهش را از ديوار برداشت و گفت: هيچي‌ فقط اون وقتها رو به ياد ميارم، ۲۰ سال پيش که تازه همديگرو ملاقات کرده بوديم ، يادته...؟! زن که حسابي‌ تحت تاثير قرار گرفته بود، چشم‌هايش پر از اشک شد و گفت : آره يادمه...

 



شوهرش ادامه داد : يادته پدرت که فکر مي کرديم مسافرته ما رو توي اتاقت غافلگير کرد؟! زن در حالي‌ که روي صندلي‌ کنار شوهرش مي نشست گفت : آره يادمه، انگار ديروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : يادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: يا با دختر من ازدواج ميکني‌ يا ۲۰ سال مي‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوري ؟!

زن گفت : آره عزيزم اون هم يادمه و يک ساعت بعدش که رفتيم محضر و...!

مرد نتوانست جلوي گريه اش را بگيرد و گفت:
اگه رفته بودم زندان امروز آزاد مي شدم !


 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت