فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

شعر و داستان فارسي
کتاب ، کتابخانه الکترونيکي
طنز اجتماعي ، سياسي
مجموعه اشعار شاعران
مجلات و نشريات فارسي
ادبيات کودکان و نوچوانان

 

 
 
 
 

عنوان: زندگي نامه يغما جندقي ، شاعري از خطه " خور "

نويسنده: محمد مهدي مالکي       ايميل: geoaria@yahoo.com 

منبع اطلاعاتي: geoaria.blogfa.com  post-240            تاريخ نگارش: 28/08/1385

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

از منطقه خور شاعران و نويسندگان چيره دست و توانايي ظهورکرده اند که اين خود نشان دهنده علافه و استعداد ساکنان خطه کوير به فرهنگ و ادب فارسي است.هر چند در ميانه اين نويسندگان و شعرا يغما از معروفيت و مقبوليت بيشتري برخوردار است ليکن به جرأت مي توان گفت که اکثر قريب به اتفاق ساکنان خور از طبع شعر برخوردارند.
يغما جندقي ، 1196-1276 هجري قمري

◄   زندگي يغما
نوشته اي که در پيش رو داريد شمه اي از زندگي پر فراز و نشيب يغما مي باشد.ابوالحسن يغما جندقي به سال 1196 هـ.ق. در خور مركز بخش جندق و بيابانك متولد شد . نام نخستين او رحيم بود . بعدها نام خود را به ابوالحسن تغيير داد و تخلص مجنون را براي خود برگزيد وي فرزند حاج ابراهيم قلي از گوسفند داران آن منطقه بود. رحيم در دوران كودكي گوسفندان پدر را به چرا ميبرد. روزي از روزها كه با اطفال همسال خود به چرانيدن گوسفندان مشغول بودۀ ناگهان از دور اميراسماعيل خان عرب عامري حكمران منطقه - كه كوس برابري و رقابت در برابر آقامحمدخان قاجار ميزد- با لشكريانش نمودار شد. همه كودكان از سر راه گريختند ليكن رحيم همچنان بر جاي خود استوار باقي ماند. امير عامري با تعجب از وي نامش را پرسيد و او به نظم چنين پاسخ داد:
      ●   ما مردمك خوريم    از علم و ادب دوريم
اميري از اين بديهه گوئي خوشش آمد و چون به خور آمد، حاج ابراهيم قلي را فرا خواند و از وي خواست كه فرزندش رحيم را جهت تعليم و تربيت به او بيپارد. رحيم در دستگاه امير عامري با استعدادي كه داشت بزودي مراحل مقدماتي آموزش را طي نمود و بعد از زمان اندكي منشي امير نامبرده گرديد. بعد از اينكه امير اسمعيل خان عامري از قواي دولتي شكست خورده و به سمت خراسان متواري گشت، جندق و بيابانك نيز ضميمه ايالت سمنان گرديد و ذوالفقارخان سمناني حكمران آن منطقه بر اين ولايت نيز مسلط شد.در همين هنگام ميرزا ابوالحسن جندقي نخست بعنوان سرباز عادي و سپس بعنوان منشي در دستگاه ذوالفقار خان بكار مشغول شد. بعد از چند سال اقامت در سمنان، خشكسالي بي سابقه اي در آن مناطق پيدا شد كه عموم مردم از دادن ماليات عاجز شدند . يغما را به وساطت نزد ذوالفقار خان فرستادند ليكن او نه تنها وساطت يغما را قبول نكرد بلكه او را بسختي تنبيه نموده و به چوب بست و تمام اموال او را نيز توقيف و ضبط كرده . بعد از اين وقايع شاعر از سمنان گريخت و مدتي را در شهرهاي قم و اصفهان و مشهد گذراند و سپس راهي تهران شد. در تهران با حاج ميرزا آقاسي صدر اعظم محمد شاه كه عقايد صوفيانه داشت آشنا گرديد. گفته اند در مسافرت محمدشاه و حاجي ميرزا آقاسي به افغانستان براي تسخير هرات، يغما نيز همراه آنان بوده است ، اما اين روايت كاملا معتبر نيست.در تهران يغما با شعراي معروف آن عصر همچون قاآني و فروغي بسطامي معاشرت و دوستي داشت و مطايبات و شرط بنديهائي بين آنان صورت ميگرفتن . در دوران اقامت در تهران با شاهزادگان دانشمند قاجار نيز مراوده داشت و برخي از آنان همچون سيف الدولة سلطان قاجار نزد او تلمد مينمودند. حاج ميرزا آقاسي بدليل ارادتي كه نسبت به يغما پيدا كرده بود ، او را به وزارت حكومت كاشان منصوب نمود. وي كه از پذيرفتن هرگوهه شغل ديواني امتناع مي روزد بخاطر فيض ديداد مستمر حاج ملا احمد نراقي مجتهد معروف اين شغل را پذيرفت و رهسپار كاشان شد . يغما و نراقي در طي مدت اقامت در كاشان بسيار مأنوس شدند. گفته اند كه زماني نراقي شعري سروده و براي يغما خواند و از او خواست كه نظرش را پيرامون آن بيان كند شعر نراقي اين است:
                        عاشق ار بر رخ معشوق نگاهي بكند                         نه چنان است گمانم كه گناهي بكند

                        مابه عاشق نه همين رخصت ديدار دهيم                        بوسه را نيز دهيم اذن كه گاهي بكند

يغما بعد از شنيدن اين قطعه همچنان ساكت بود. نراقي گفت چرا چيزي نمي گوئي؟ يغما گفت: منتظر فتواي سومينم.در دوران اقامت در كاشان بود كه يغما دومين زن خود را از اهالي آنجا برگزيد و اسمعيل هنر فرزند ارشد خود را نيز از بيابانك به كاشان فراخواند و او را در مدارس علوم ديني براي تحصيل سكني داد.يغما در اواخر عمر طولاني خود به جندق و بيابانك بازگشت و در خور مسقط الرأس خود مسكن گزيد . ليكن در ساير دهات بيابانك از قبيل بياذه، گرمه، جندق و ارديب نيز براي خود آب و املاكي فراهم نمود كه بخش اعظم آن را چند سال قبل از فوت وقف بر عزاداري حضرت سيدالشهدا (ع) نمود و قسمتي ديگر را وقف اولاد كرد. سرانجام يغما به سال 1276هـ. بعد از هشتاد سال زندگاني در خور وفات يافت و در بقعه امام زاده داود مدفون گرديد .

آخرين شعر يغما كه آن را لحظاتي قبل از مرگ سروده :
                        وقت مرگ ار نرسد اي تو به عالم نزديك                        وز در صورت و معني همه عالم ز تو دور

                        بسط بخشايش و فر فرج و امن امان                         واي بر تنگي و تاريكي و تنهائي گور

◄   فرزندان يغما:
يغما چهار فرزند پسر داشته که سه تن از آنان دنباله رو راه پدر و از شعراي برجسته و استاد بوده اند ليکن بدليل سکونت در دهات دور افتاده ، شهرتي نيافته اند.
اين چهارفرزند عبارتند از: 1)اسماعيل هنر: فرزند ارشد يغما که به سال 1225 هجري قمري متولد و در 1228 هجري قمري وفات يافته است اين شاعر داراي ديوان اشعار است که به همت آقاي سيد علي ال داود ديوانش چاپ و منتشر شده است2)احمد صفايي : در سال 1236 هه.ق متولد و در سال 1314 ه .ق وفات يافته است وي يشتر دوران زندگاني را در قريه جندق گذرانده است صفايي شخص بسيار مذهبي بوده و مراثي جالب و استواري سروده است ديوان اشعار اين شاعر نيز به همت آقاي سيد علي آل داود چاپ و منتشر شده است 3)ابراهيم دستان ملقب به يغماي ثاني که در بين سالهاي 1237 الي 1240 متولد و در سال 1310 ه . ق در اثر ابتلا به وبا فوت کرده است ، ديوان او بر جاي مانده است مقام ادبي او به پاي برادرانش نمي رسد. 4) محمد علي خطر : وي کوچکترين فرزند يغما بود که در جواني به سمنان رفته و در آنجا فن تلگراف را آموخته و از سوي ناصر الدين شاه به رياست تلگراف خانه سمنان برگزيده شده است .

◄   آثار يغما
از نوشته هاي اين شاعر گرانقدر مي توان به:
1) غزليات: يغما در سرودن غزلهاي خود بيشتر به سعدي و حافظ نظر داشته و مي توان سبک او را در غزل سرايي تقليد استادانه اي از راه و روش آن دو استاد پيشين انست.2) مثنوي صکوک الدليل : در هجو رستم السادات خواري 3)مثنوي خلاصه الافتضاح: شرح واقعه اي که در کاشان رخ داده است .4)مثنوي قاضي نامه : در هجو حاجي سيد ميرزاي جندقي 5)مراثي 6) نوحه سينه زني : اين قسم شعر از ابداعات منحصر به فرد يغماست و قبل از او شاعران ديگر در اين زمينه طبع آزمايي نکرده اند !7) سرداريه : از بهترين آثار يغماست که به صورت غزل سروده شده و شاعر آنها را بنام سردار ذوالفقارخان سمناني ساخته است.8) ترجيعات : شامل دو سه ترجيع بند مفصل و هر يک از آنها در هجو کسي است.9) احمدا: اين اشعار را با تخلص احمدا سروده و مملو از مطالب هزل آميز است 10) قصابيه : غزلياتي هجو آميز است با تخلص قصاب11) رباعيات : که به رباعيات سرداريه ، قصابيه انابت نامه و غيره تقسيم مي شود.12) قطعات که اغلب آنها از اشعار برگزيده شاعر است .13)آثار مراديه: منظومه اي است در هجو عليمردان خان توني 14)شبيه حجاج کاشي : منظومه اي هزل آميز به سبک تعزيه خواني 15)منشات و مکاتيب: که از دو بخش است . نامه هايي که به پارسي نوشته و نامه هاي مرکب

◄   آثار چاپ شده يغما
كليات يغما كه بخشي از قسمت هاي نامبرده بالا را در بردارد به سال 1283 هـ.ق. در تهران به اهتمام و خط ميرزا عبدالباقي طبيب و همت اعتضاد السلطنه وزير علوم وقت به طبع رسيده است. ميرزا عبدالباقي فرزند حاج محمد اسمعيل تهراني جامع آثار يغماست. حاج محمداسمعيل بهنگام تدوين آثار يغما به علت عدم اطلاع برخي آثار ديگران را نيز به نام يغما در مجموعه خود وارد كرد و بدين لحاظ چاپ قديم كليات يغما با اشعار ديگران آميخته است.بعد از چاپ مذكور، دوبار قسمتهائي از همين كليات در هندوستان به طبع رسيده و در سال 1339 ش. كليات چاپ قديم به سرمايه كتابفروشي اميركبير و دو همكار ديگرش بطريق افست طبع شده است. ليكن تا سال 1357 طبع منقحي از آثار او در دست نبود.سيدعلي آل داوود به تصحيح و تدوين مجموعه آثار يغما اشتغال داشته و دو جلد تصحيح شده آن را نيز تا اين تاريخ به طبع رسانده و دو جلد ديگر نيز آماده طبع است :

      ●   جلد اول شامل بخشهاي زير است :‌مقدمه مفصل در شرح احوال و آثار يغما و توصيف نسخ خطي موجود ديوان او، غزليات، مثنويات، مراثي و نوحه ها، سرداريه. اين جلد در اوائل سال 1357 ش. به طبع رسيده است.
      ●   جلد دوم حاوي كليه مكاتيب و منشآت يغماست كه در سال 1362 ش. به چاپ رسيده.
      ●   جلد سوم شامل قطعات، رباعيات و منظومه هاي هزل آميز شاعر است .
      ●   جلد چهارم فرهنگ كنايات زبان فارسي است كه يغما آن را با همكاري فرزندش صفائي تأليف نموده و نسخه منحصر بفردي از آن در دست است.

◄   نمونه اشعار :

چهره دلبر و من گلگون است
ليک آن از مي واين از خون است

گرنه بر کشته فرهاد گذشت
آب شيرين ز چه رو گلگون است

خون بود قسمت چشم و لب ما
تا لب و چشم بتان مي گون است

اين شفق نيست که هر شام و سحر
خون من در قدح گردون است

مي کند از رخ ليلي منعم
واعظ شهر، مگر مجنون است

سرو گفتم قد موزون تورا
آه از اين طبع که نا موزون است

دانيم خرقه پرهيز چه شد
در خرابات به مي مرهون است

مي رود از پي ترکان يغما
چه کنم کار فلک وارون است
 

      +   صكوك الدليل

سرآغاز هر نامه نام خداست
كه بي نام او نامه يكسر خطاست

دبيري كه بي دست و لوح و قلم
بسي مختلف نقش ها زد رقم

يكي را همه عيش در گل سرشت
يكي را همه رنج بر سرنوشت

يكي را به بر خلعت عز و ناز
يكي را به گردن پلاس نياز

يكي را برازنده صدر كرد
يكي را چو ما خوار و بي قدر كرد

بهر نقش كز كلك دلجو نهاد
چو يغما نكو بين كه نيكو نهاد

بسي هوشمندان خرد پيشه ها
در اين نكته كردند انديشه ها

بهر عرصه رخش طلب تاختند
بهر تخته نرد خرد باختند

سرانجام زين عقده پيچ پيچ
بجز عجز و نقصان نديدند هيچ

ادب آنكه ما نيز دم در كشيم
به نعت پيمبر قلم بر كشيم
 

      +   در نعت حضرت پيغمبر (ص)

درودي معطر چو زلفين يار
سلامي مفرح چو باد بهار

ز صبح ازل تا به عصر شمار
ز ما باد بر خاك احمد نثار

ز بحر شرف گوهر پاك او
مطاف فلك توده خاك او

بدو نازش آفرينش مدام
بدو دفتر آفرينش تمام

اميني كه گنجور كنز قدم
همه نقد اسرار از بيش و كم

به گنجينه دار ضميرش سپرد
وكيل مهمات خويشش شمرد

تعالي الله اين شوكت و پايه چيست؟
جز آن ذات والا بدين پايه كيست؟
 

      +   در نعت و مدح حضرت امير(ع)

و زآن پس لآلي ثناي شگرف
كه از جان تراود نه از بحر ژرف

نثار ره دست پروردگار
حصار نبي صاحب ذوالفقار

علي ناخداي محيط ييقين
علي لنگر آسمان و زمين

علي بهترين نقش كلك امل
علي پرتو آفتاب ازل

علي آنكه مي روبد از آستين
غبار درش طره حور عين

زمين ساكن از حلم والاي او
فلك ساير از جنبش راي او

به بزم اندرش مهر كمتر خدم
به رزم اندرش ماه طوق علم

زمين چارطاقي ز ايوان اوست
فلك گردبادي ز جولان اوست

پناه امم رهنماي سبل
پس از پاك يزدان خداوندكل

خطا گر ز يزدان جدا دانمش
خطاي دگر گر خدا خوانمش

مصور چو تمثال او زد رقم
بدان خوش رقم راند جف القلم
 

      +   در نعت ائمه اطهار(ع)

وزآن بعد بر آل اطهار او
كه پاكيزه خلقند و پاكيزه خو

همه چون علي پيشواي يقين
همه چون علي وارث ملك و دين

همه چون علي فارغ از آب وخاك
همه چون علي نور يزدان پاك

همه چون علي پيشواي امم
همه چون علي مست جام قدم

همه آنچه بيني ز زيبا و زشت
چه رومي نهاد و چه زنگي سرشت

چو كردند از قرب يزدان پاك
توجه بدين عرصه آب و خاك

اميد آنكه در عرصه گاه نشور
پس از حشر و نشر اناث و ذكور

به خدام آن زمره راهم دهند
به درگاه ايشان پناهم دهند

چو در جمع آن خيل والا رسم
طفيلي به جنات اعلي رسم
 

      +   غزليات

سينه ام مجمر و عشق آتش و دل جون عود است
اين نفس نيست كه بر مي كشم از دل دود است

دل ندانم ز خدنگ كه به خون خفت ولي
اينقدر هست هك مژگان تو خون آلود است

از تو گر لطف و كرم ور همه جور است و ستم
چه تفاوت كه اياز آنچه كند محموداست

خلق و بازار و جهان كش همه سود است و زيان
من و سوداي محبت كه زيانش سود است

مهر از شيون من وضع روش داده ز ياد
يا در صبح شب هجر تو قير اندود است

هر كه يغما نگرد لف و خط او گويــــد
در بـــر ديـــــو سليمــــــان زره داود اســـت

صرف كار ناله كردم عمر چندين ساله را
يار يار ديگران شد خاك بر سر ناله را

جان شيرين عرضه كردم بر دهانش لب گزيد
كارمغان كي كس برد تنگي شكر بنگاله را

هان حذر اي مردم از چشم تر من زانكه من
عاقبت دانم كه طوفاني بود اين ژاله را

راه ما بر بندر صورت فتاد اي كاروان
سخت مي ترسم همي چشمي رسد دنباله را

ساربان بار سفر بر بست و محمل مي رود
لال گردي اي زبان بگشا دراي ناله را

گفتمش يغما بماند يا رود بيرون ز بزم
گفت چون وصل اوفتد رخصت بود دلاله را

 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت