فرهنگ و تاريخ | سرگرمي | نيازمنديها | مذهبي | اقتصادي | خانواده و اجتماع | هنر | اخبار | ورزش | کامپيوتر | گردشگري | صنعت و دانشگاه | صفحه اصلي

شعر و داستان فارسي
کتاب ، کتابخانه الکترونيکي
طنز اجتماعي ، سياسي
مجموعه اشعار شاعران
مجلات و نشريات فارسي
ادبيات کودکان و نوچوانان

 

 
 
 
 

عنوان: زندگينامه قاآني

نويسنده:

منبع اطلاعاتي: www.farhangsara.com

عکس
 

 

گالري تصاوير

 

- - - -

   
 
 

همچنايکه وصال يکي از بهترين شعراي دربار فتحعلي شاه شمرده مي شود، در عهد محمد شاه و جانشين او ناصرالدين شاه نيز شاعر قصيده سراي ديگري برخاست که در مدت زندگي کوتاه 47 ساله خود شهرت و آوازه بسيار يافت.
ميرزا حبيب الله شيرازي، متخلص به " قاآني "، روز 29 شعبان از سال 1223 ه. ق.، در شيراز متولد شد. پدرش، ميرزا محمد علي گلشن، اصلا از طايفه زنگنه بود که در شيراز بدنيا آمده و همانجا پرورش يافته بود. گلشن نيز شعر مي سرود و به قافيه پردازي معروف بود.
قاآني در هفت سالگي به مکتب رفت و يازده ساله بود که پدرش را از دست داد. و با خانواده خود به فقر و تنگدستي افتاد. شاعر در ترجمه حالي که از خود نوشته گويد: " از نعيم دنيا جز فرش حصير و قرص خميري هيچ نداشتم. احتياجم بر آن داشت که خود پدر خويش شده راهي پيش گيرم. طريق اسلاف شايسته ديدم. بي تشويق و تحريک احدي به مدرسه بابله، که يکي از مدارس شيراز است، رفته حجره گرفته و به درس و مشق مشغول شدم. از آنجا که طبعي موزون داشتم، به يک دو قصيده فرمانرواي فارس را بستودم، مرسوم قليلي، که قوت لايموت شود، مقرر داشت. به همان قناعت کردم و در تحصيل علوم چنان در آن سن همت را گرم جولان کرده که به سالي دو بر اقران پيشي گرفتم، به نوعي که هر کس مي ديد شگفتيها مي کرد و با آنکه منظرم زشت بود، در نظر همه زيبا شدم".
قاآني چند سال هم در اصفهان به تحصيل رياضي و معارف اسلامي گذراند و بعد به شيراز بازگشت و به تدريس عروض و شرح ديوان خاقاني و انوري پرداخت، تا آنکه در سال 1239 ه. ق. شاهزاده حسنعلي ميرزا، شجاع السلطنه فرزند فتحعلي شاه، به شيراز آمد و در تربيت وي اقدام کرد و انواع ملاطفت و مهرباني به جاي آورد.
در اواخر همان سال شاهزاده حسنعلي ميرزا از طرف پدر فرمانفرماي خراسان شد و قاآني را به همراه برد. شاعر در مشهد تحت حمايت و تربيت آن شاهزاده به تحصيل رياضي و حساب مشغول شد و بنا به ميل و اراده او تخلص خود را، که تا آن زمان حبيب بود، به قاآني( به نام اکتاي قاآن فرزند شاهزاده حسنعلي ميرزا ) تبديل کرد.
قاآني در خراسـان رغبـت بيشتـر به شعـر و شاعري پـيدا کرد و چون گـشايشي در کارش پيدا شده، و بـه گـفـتـه خود بختش قوي، کيسه اش فربه، خواسته اش زياد، سيم و زرش از قطمير به قنطار و دراهم و دينارش از آحاد به الوف رسيده بود، مبالغ زيادي براي گرد آوردن دواوين استادان قديم صرف کرد و کتب بسيار از ادبي و غير ادبي فراهم آورد و به تعليم و تعلم مشغول شد.
بدين سان شاعر مدتي در خدمت و منادمت حسنعلي ميرزا، فرمانفرماي خراسان به سر برد تا آنکه در سال 1242 ه.ق. حکومت کرمان و يزد به شاهزاده مزبور تفويض شد و او با همان لشکر خراساني، که ملازمش بود، به محل ماموريت خود عزيمت کرد. ظاهرا در اين سفر قاآني نيز همراه وي به يزد و کرمان رفته، ولي ما بدرستي نمي دانيم که کي از آنجا بيرون آمده و در چه سالهايي رشت و گيلان و مازندارن و آذربايجان را گشته و از هر علمي که رواج داشته تحصيل کرده است . چنين به نظر مي رسد که در سال 1246 ه. ق.، که شجاع السلطنه بي اجازه دولت از کرمان به يزد تاخته؛ و شاهزاده عباس ميرزا به فرمان شاه وي را تحت الحفظ به تهران فرستاده است، قاآني، که حامي و سرپرست خود را از دست داده بود، به اين مسافرتها پرداخته و در همين اوقات نيز به دربار فتحعلي شاه معرفي شده و صله و مستمري و عنوان مجتهدالشعرايي يافته است.
هر چه هست در سال 1248 ه. ق. که شاهزاده عباس ميرزا، نايب السلطنه، ترکمانان سالور را سرکوب و قلعه سرخس را فتح کرده، قاآني را دوباره در شهر مشهد مي بينيم و در زمستان آن سال که از شدت مجاعه هر دينداري پي ديناري ترک دين گفتي، توشه حلال و گوشه مناسب حال داشته است.
قاآني در سال 1251 ه. ق.، که محمد شاه بر تخت نشست، به تهران آمد و به حلقه شاعران دربار پيوست و از شاه لقب حسان العجم يافت و در سال 1253 ه. ق.، که محمد شاه براي فتح غوريان و قندهار حرکت کرد، ملتزم رکاب بود ولي چون موکب شاه به بسطام رسيد، بيمار شد و با اجازه شاه به تهران بازگشت و پس از مراجعت شاه از جنگ افغانستان، قصيده مفصلي سرود که در آن از دليري و پيروزي ايرانيان و حسن سلوک محمد شاه با اسيران افغاني، از کارشکنيهاي مستر مکنيل، سفير انگليس، و اشغال سواحل جنوبي ايران از طرف کشتيهاي جنگي انگلستان و تهديد به اعلان جنگ، سخن رانده بود.
قاآني در سال 1256 ه. ق. که سي و چهار سال داشت، در تهران همسر اختيار کرد ولي يارش مارشد و شاعر او را از نظر انداخت و همنفسي نو برگزيد؛ اما همسر تازه هم با وي يکدل و مهربان نشد و عاقبت آن دو حليله غير جليله آتش در خانه اش زدند و روزگار بر شاعر شوريده و عشرت طلب سياه کردند.
ظاهرا در سال 1259 ه. ق. بود که به قصد اقامت دايم به شيراز بازگشت و پس از سالهاي دراز دوري از وطن، با دوستان ديرين تجديد ديدار کرد و چندي بعد باز به تهران آمد؛ و باز به شيراز رفت و در اين مسافرتها همشهريان او ابتدا مقدمش را گرامي داشتند و مخصوصا در زمان حکمراني صاحب اختيار، سخت در راحت و آسايش بود.
اما رفته رفته جمعي از ادباي شيراز به آزارش پرداختند و صاحب اختيار هم از فارس تغيير ماموريت يافت و جانشين او معتمدالدوله منوچهرخان گرجي که از شعر و ادب بهره اي نداشت، در پرداخت مرسوم او تعليل ورزيد تا جايي که از اين زندگاني بي حاصل به تنگ آمده در سال 1262 ه. ق.( سال فوت ميرزا شفيع وصال ) با حالي پريشان به تهران آمد و پس از چندي با شاهزاده دانشمند و ادب دوست، عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه، وزير علوم آشنا شد و از بخششها و عطاياي وي بهره مند گرديد و به وسيله او به مهد عليا، مادر ناصرالدين شاه، معرفي شد و بعد به خود شاه، که تازه جلوس کرده و از زمان ولايتعهدي خود او را مي شناخت، راه يافت و شاعر رسمي دربار شد و از آن پس به طور دايم در تهران رحل اقامت افکند و خانواده خود را نيز به تهران آورد و به تربيت فرزندش، ميرزا محمد حسن پرداخت.
شاعر در سال 1270 به بيماري ماليخوليا و پريشان گويي مبتلا شد و روز چهارشنبه پنجم شعبان همان سال درگذشت.
ديوان قاآني به کرات در تهران و تبريز و هندوستان چاپ شده. ابتدا منتخبي از اشعار وي در زمان حيات شاعر در هندوستان طبع و زا آن پس هر چند سال يکبار در نقاط مختلف ايران و هند به صورتي کاملتر چاپ شده و شعرهايي که در گوشه و کنار در دست مردم پراکنده بود، بر آن افزوده شده است. نخستين چاپ مضبوط و صحيح و پاکيزه ديوان قاآني در سال 1274 ه. ق. چهار سال پس از مرگ وي در تهران به انجام رسيد. متصدي چاپ جلال الدوله، يکي از شاهزادگان قاجار بود که خود نيز طبع شعر داشت و غزل را خوب مي سرود و جلال تخلص مي کرد و به گفته خود با قاآني آميزش علمي و ادبي فزونتر از قرابت و پيوند نسبي داشت. اين شاهزاده پروردگان خيال او را، که چون کواکب بنات پراکنده و پريشان بوده، چون نجم ثريا جمع و به سامان آورده.... و به اندازه دانش خويش تصحيفات کتاب را پيراسته... و لغاتي را که دور از طباع عامه خلق بوده در حاشيه کتاب جهت آساني ترجمه کرده و به خط ميرزا محمد رضا کلهر، يکي از بزرگترين استادان خط آن زمان، به چاپ رسانده است.
اين نسخه کاملترين ديوان قاآني و داراي در حدود 21 تا 22 هزار بيت است و مسلما مقدار زيادي از اشعار او گردآوري نشده است.

 

 شعر قآاني
ملک الشعرا بهار درباره قاآني و شعر او گويد از آن پس که پيروي مکتب صبا را پذيرفته و در اين معني زير بار نفوذ زمانه رفته بود، شروع به تتبع در طرز متقدمان کرد و از غالب اساتيد قديم تقليد نمود و عاقبت سبکي خاص که از آن پس به سبک قاآني شهرت يافت، برگزيد و بالجمله مکتبي از براي خود برگشود که تا ديري شعراي تهران و ولايات ايران به تقليد او شعر مي گفتند . اما حقيقت آنکه قاآني هرگز صاحب سبک خاص و مکتب مستقلي در شعر نبوده الا آنکه به رواني و شيريني بيان، که در اين هنر مسلم است، از معاصران خود ممتاز است. به قول مولف شعر العجم شاعري او شاعري تازه نيست، بلکه خواب فراموش شده هفتصد ساله را گويي به ياد آورده است.
ترجمه نويسان قاآني از حضور ذهن و رواني طبع وي سخنها گفته و شواهدي آورده اند که غالب اشعار خود را بالبداهه و مرتجلا يا در حال مستي و سرخوشي و لااقل در فرصت کم و بدون حک و اصلاح و موشکافي کافي و پيرايش از عيوب و عرضه بر ناقدان سخن شناسي مي سروده است. محصول اين بديهه گوييها قصايد باشکوه و پرطنطنه اي است که غالبا آنها " کلام فارغ " از آب درآمده است.
اين قصايد مطنطن و مدبدب که در مدح محمد شاه و ناصرالدين شاه و بزرگان آن عهد سروده شده و ديوان قطور آن را تشکيل مي دهد، از نظر ادبي شايسته بحث و بررسي زياد نيستند. اما ابيات اوليه آنها رنگ هنري خاصي دارد و غالبا مناظر بديع و شگرفي را که مستقيما از زندگاني گرفته شده است، با قلمي قادر تصوير و رنگ آميزي ميکند.
زبان قاآني غني و شيوا است. او تسلط بي نظيري بر الفاظ دارد. کلمات را فخيم و فاخر انتخاب مي کند و در نشاندن هر کلمه به جاي خود توانايي و چيره دستي عجيبي نشان مي دهد و در اين کار، يعني ربودن و بکار بستن کلمات، هيچ شاعر فارسي زبان به پاي او نمي رسد.
قاآني قدر سيم و زر را خوب مي دانست و در قصيده اي آن را چنين توصيف مي کند:

 

                          اي سيم ندانم تو به اقبال که زادي؟                    کز مهر تو فرزند کشد کينه مادر
                          بي ياد تو زاهد نکند روي به محراب                     بي مهر تو واعظ ننهد پاي به منبر
                          شوخي که به ديهيم شهان ننگرد از کبر               پيش تو سجود آرد و بر خاک نهد سر

 پريشان

رکاکت و پرده دري در بيان مطالب، اثر او کتاب پريشان را نيز که به تقليد ناشيانه اي از گلستان سعدي، ضايع کرده و از قدر و اعتبار آن به مقدار زيادي کاسته است. کتاب پريشان که به خواهش يکي از بزرگان و به نام محمد شاه قاجار تاليف شده و در بيستم رجب سال 1252 ه. ق. به پايان رسيده است، عبارت است از 121 حکايت متنوع بزرگ و کوچک و به قول خود مولف جد و هزلي چند درهم ريخته و برخي نظم و نثر به هم آميخته که با فصلي در نصيحت ابناي ملوک خاتمه مي يابد.
اينک حکايتي از پريشان قاآني:
سالي ياد دارم که در شيراز چنان زلزله عظيمي اتفاق افتاد که قصر توانگران از بخت هنروران فرسوده تر شد و روي مجاوران از موي مسافران غبارآلوده تر، هر سقفي آستان شد و هر آستاني آسمان.

 

                          صحن فلک شد سياه بس که ز غبرا                           گرد به گردون گرد گرد بر آمد
                          گشت هوا ز مهرير بس که ز هر سو                            از جگر گرم آه سرد بر آمد

 

قضا را پس از هفته اي که خاک عمارتها شکافتند، پيمانه شرابي چون پيمان عاشقان و ايمان صادقان در زير گل درست يافتند.

 

                          مر آن خداي که پيمانه را نگه دارد                     به زير خاک، چو پيمان اهل عشق، درست
                          ز روي صدق دلا گر به کام شير روي                  به رهروان طريقت قسم که حافظ تست
 

 

 

 

 

 

گروه علمي فدک

کليه مطالب ارسالي با نام اشخاص و ذکر منبع در اين سايت درج مي شود

راهنما  |  آمار سايت  |  درباره ما  |  تماس با ما  |  نظر خواهي  | آرشيو  |  عضويت در سايت