يخچال ها توده هاي يخي هستند كه در اثر تبلور مجدد برف تشكيل مي شوند. يخچال ها مي توانند تحت تأثير نيروي جاذبه از حركت و جريان روبه جلو برخوردارشوند.  بطور دائم ۷% سطح كل خشكي هاي زمين از برف پوشيده شده است. درياها و رودخانه هاي يخ متحرك به يخچال هاي طبيعي شهرت دارند. در قلب قطب شمال، قطب جنوب و مناطق كوهستاني و مرتفع زمين يخچال هاي طبيعي فراواني وجود دارند. يخچال ها در گذشته از گستردگي بيشتري برخوردار بوده اند، به طوريكه نواحي كه امروزه نواحي معتدل زمين را شامل مي شوند در دوره هاي يخچالي گذشته پوشيده از يخچال هاي طبيعي بوده اند. يخچال ها عامل مهم در فرسايش، حمل و نقل و رسوب گذاري در دوران هاي مختلف زمين شناسي و همچنين در حال حاضر مي باشند.

◄   چگونگي تشكيل يخچال:
حد ارتفاع برف هاي دائم خط تعادل نام دارد كه با عرض جغرافيايي ،جهت قرارگيري دامنه، فراواني بارندگي وديگر شرايط محلي نظير بادهاي گرم و زمان نزولات تغيير مي كند. بطور مثال متوسط اين حد در نواحي قطبي و نزديك قطب تا ارتفاع ۶۰۰ متر از سطح دريا، در منطقه آلپ ۲۸۰۰ تا ۳۱۰۰ متر و در مناطق استوايي به ۵۴۰۰ تا ۵۸۰۰ متر مي رسد. اين حد تعادل در دماوند در ارتفاع ۳۵۰۰ متري واقع است.
در شرايط اقليمي مناسب بخشي از برف ممكن است تابستان را بدون ذوب شدن پشت سر گذاشته و به تدريج با گذشت سالها اين انباشتگي رشد عميق تري يافته و درنهايت مي تواند منجر به تشكيل يخچال طبيعي شود. بلورهاي يخ سازنده يخچال هاي طبيعي نوعي كاني به شمار آمده و توده هاي يخ يخچال هاي طبيعي كه از تعداد زيادي بلورهاي بهم قفل شده بوجود مي ايد نوعي سنگ دگرگوني محسوب مي گردد ، كه همچون ديگر سنگهاي دگرگونيبا افزايش دما ذوب ميشوند.
 

◄   طبقه بندي يخچال هاي طبيعي :
يخچال هاي طبيعي جهان به چهار دسته اصلي طبقه بندي مي شوند:
۱) يخچال هاي دره
۲) (Valley glaciers)- يخچال هاي كوهپايه
۳) (pediment glaciers)- يخچال هاي پهنه
۴) (Ice sheets)- يخچال هاي قاره (Continental glaciers).
 

◄   يخچال هاي دره اي:

يخچالهاي دره در واقع رودهايي از يخ هستند كه در دره هاي مناطق كوهستاني جريان دارند و همانند رودها از پهنا و عمق و طولهاي متفاوتي برخورداند. يخچال هاي كوهپايه يا كوهستاني، را كه گاه يخچال هاي آلپي نيز مي نامند، يخچال هايي هستند كه در دامنه كوههاي مرتفع تغذيه شده و از پهلوي كوهها به طرف پايين جريان مي يابند. يخچال هاي كوهستاني بسيار كوچك را يخچال هاي ديواره (Cliff glaciers) و يخچال هاي آويزان يا معلق (Hanging glaciers) و يخچالك (glacieret) مي نامند.
از آنجا كه سرعت حركت پهلوها و كف هر يخچال بر اثر اصطكاك ناشي از تماس با ديواره و بستر دره كاهش مي يابد، بيشترين سرعت يخچال معمولاً در محلي بالاتر از كف دره و در ميانه يخچال مي باشد حركت يخچال هاي طبيعي از چند سانتيمترتا چند متر در روز متفاوت است. اگرچه حركت اكثر يخچال ها كند است اما گاهي برخي از آنها حركتي بسيار سريع از خود نشان مي دهند كه موج (surge) ناميده مي شود. سريعترين پيشروي كه بوسيله مشاهدات واقعي مورد تاييد و تصديق قرار گرفته برابر با ۱۱۰ متر در روز و متعلق به يخچال كويت] واقع در كوههاي شمال هندوستان بوده است علت حركت سريع يخچال ها را نبود ثبات يخچال مي دانند، كه به نيروي جاذبه اجازه مي دهد يخچال ها را از روي سطحي كه بر آن قرار گرفته اند حركت دهد. انباشت مقادير آب اضافي در كف يخچال يكي از راههايي است كه احتمالا موجب افزايش فشار در داخل يخچال شده و در نتيجه ذوب شدن يخ در كف يخچال، موجب حركت آن شود.

◄   يخچال هاي سرد و گرم :
تمام يخچال ها سرد هستند اما برخي از آنها سردتر از حد معمول مي باشند. يخچال سرد، يخچالي است كه در طول ماههاي تابستان نيز هيچگونه ذوبي در آن صورت نمي گيرد و دماي آن هميشه زير نقطه انجماد است ولي يخچال گرم يخچالي است كه در فصل تابستان به نقطه ذوب مي رسد.
 

◄   كوه يخي يا (iceberg) :
كوه يخي (Iceberg)، قطعات درشت يخ است كه از انتهاي رو به درياي يخچال شكسته و جدا شده است.بخش زيادي از حجم كوههاي يخي درداخل آب قراردارد.حركت اين قطعات يخي در سطح دريا وذوب شدن آنها باعث ميگرددكه رسوبات حمل شده توسط آنها در دريا رسوب كند وقطعات درشت را درون رسوبات دانه ريز دريايي آزاد نمايد.

◄   سيرك يخچالي Cirques :
هر سيرك يخچالي حوضچه است كه يخچال كوهستاني از آن جريان مي يابد به عبارت ديگر، نقطه كانوني تغذيه يخچال، سيرك ناميده مي شود. پس از ناپديد شدن يخچال و ذوب تمام آن سيرك يخچالي به صورت آمفي تئاتري بزرگ و يا كاسه عظيم ظاهر مي شود كه بخشي از يك سوي آن بريده شده است درياچه را كه در سنگ بستر حوضچه كف سيرك تشكيل مي شود درياچه سيركي (Tarn) مي نامند.
 

◄   دره يخچالي (Glacier valley)
يخچال طبيعي معمولاً به جاي ساختن دره ، مسير دره هاي ساخته شده را دنبال مي كند. دره هاي يخچالي معمولاً داراي نيمرخ عرضي پهن U شكل هستند در صورتيكه دره هاي كوهستاني معمولاً V شكل مي باشند.
 

◄   يخرفت (Drift)
واژه كلي يخرفت به تمام رسوباتي به اطلاق مي شود كه يابطور مستقيم بوسيله يخچال ويا اينكه بوسيله فعاليت هاي يخچالي در درون درياچه ها ، اقيانوس ها و يا رودها رسوب كرده اند. يخرفت ها به دو دسته لايه دار و فاقد لايه بندي تقسيم مي شود. به يخرفت هاي بي لايه كه بطور مستقيم بوسيله يخ يخچال به جا گذاشته مي شوند ،تيل (Till) مي گويند. تيل ها از مخلوط اتفاقي قطعه هاي سنگ در اندازه هاي مختلف تشكيل شده و مي تواند قطعات بزرگ چند تني تا دانه هاي كوچك رس را دربر گيرد قطعات بزرگ معمولاً مخطط و صيقلي هستند (به علت ساييدگي ناشي از حمل به وسيله يخچال
 

◄   مورن (Moraine)
مورن واژه كلي براي توضيح بسياري از اشكال حاصل از رسوبات يخچالي(تيل) مي باشد مورنهايي انتهايي آخرين حد پيشروي يك يخچال را نشان مي دهند. مورن هاي انتهايي هر يخچال كوهستاني به هلالي شباهت دارد كه قسمت مقعر آن در جهت پايين دره گسترش يافته است.
 

:◄   دوره هاي يخچالي
دوره هاي يخچالي شاخص دوران چهارم بخصوص دور پليستوسن هستند. هرچند دوره هاي يخچالي پيش از پليستوسن در دوران پالنوزوئيك و پركامبرين نيز شناخته شده است. دو دوره اصلي يخچالي در طول دوران چهارم شناخته شده که بوسيله يک دوره اصلي بين يخچالي ميندل- ريس (Mindel- Riss) از يکديگر جدا مي گردند. هر يک از اين دو دوره يخچالي نيز به تعدادي دوره هاي کوچک تقسيم مي شوند و داراي مراحل پيشرونده يا به تاخير افتاده هستند که وجود آنها مشکل تعيين سن مطلق يخچالها را زيادتر مي کند.
يخچالها در اروپاي شمالي، آلپ و آمريکاي شمالي شناخته شده اند. تعداد هر يک آنها در اين مناطق نيز متفاوت است و هم ارزي لازم تنها بين يخچالهايي که به دوره هاي جديدتري تعلق دارند، ديده مي شود: \


۱) در اروپاي شمالي سه دوره يخچالي تشخيص داده شده است:
      ●   الستر: (Elster) يخچالها از مناطق بسيار دور تا منطقه لايپزيک پيشروي کرده بودند.
      ●   ساآل :(Saal) يخچالها از منطقه قبلي نيز بيشتر تجاوز کرده و تا حاشيه منطقه رن (Rhin) پيشروي کرده اند.
      ●   ويستول :(Vistule) يخچالها به هامبورگ رسيده و مورنهاي آن از دانمارک تا ورشو و از آنجا تا روسيه بجاي مانده است.
بعد از اين سه دوره يک دوره يخچالي تاخيري فرا مي رسد که پهنه آن تا کشورهاي اسکانديناوي محدود بوده و به وسيله درياي بالتيک احاطه مي شوند.


۲) در آلپ پنج دوره يخچالي شناخته شده است:
- دوره يخچالي دونائو (Donau)، گونز (Gunz) و ميندل (Mindel) که نام آنها از دانوب و شعبات آن گرفته شده و همزمان با دوره الستر است.
      ●   ريس: (Riss) اين دوره يخبندان در داخل کوه هاي آلپ پيشروي کرده و تمام جلگه سوئيس را مي پوشاند.
      ●   وورم (Vurm): وسعت اين يخبندان کمتر از ريس است و يخچال رن به ليون نمي رسد.
دوره تاخيري در منطقه آلپ با رشته از مورنها که اغلب درياچه هاي بزرگ جبهه شمالي (درياچه هاي فرانسه، سوئيس و اطريش) و جنوبي (درياچه هاي ايتاليا) آلپ را احاطه کرده اند، مشخص مي شود.


۳) درآمريکاي شمالي چهاردوره يخچالي ديده مي شود که بترتيب عبارتند از: نبراسکا، کانزاس، ايلينويز و ويسکانسين.
دوره ويسکانسين با دوره هاي ويستول و وورم و دوره ايلينويز با دوره هاي ريس و ساآل از نظر زماني مطابقت دارند.

آب و هواي دوران چهارم بطور متناوب تغيير کرده و وجود دوره هاي يخچالي و بين يخچالي که اولي از روي پايين بودن درجه حرارت و فراواني ابرها و دومي از روي بالاتر بودن درجه حرارت و کمتر شدن ميزان ابرها تشخيص داده مي شوند،نشانه هاي اين تغييرات هستند. هر يک از اين نوسانات با جابجا شدن مناطق آب و هوايي قطبي به طرف استوا در دوره يخچالي و به طرف قطب در دوره بين يخچالي همراه بوده است.
علت اصلي هنوز شناخته نشده ولي به نظر مي رسد علت ايجاد اين دوره هاي يخچالي در پليستوسن ايجاد يك دوره سرد شدن كند و بلند مدت شرايط آب و هوايي بوده كه از اوايل ترشيري شروع شده و در پي آن يكسري نوسانهاي كوتاه مدت آب و هوايي ايجاد شده كه دوره هاي يخچالي و ميان يخچالي را تشكيل داده است.
بسياري از دانشمندان معتقدند كه اگر تغييرات مداري زمين در اينده نيز مانند گذشته كنترل كننده شرايط آب و هوايي زمين باشد. كره زمين در حدود ۲۳ هزار سال ديگر نيز وارد يك دوره جديد يخچالي خواهد شد.